تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

اشاره

مشورت يا پيشنهادى كه عمرو بن لوذان در اينجا به امام ( ع ) داد ، شبيه به پيشنهادهاى عبداللّه بن عبّاس « 1 » و عمر بن عبدالرّحمن مخزومى در مكّه است . « 2 » ديديم كه امام آن نظرات و پيشنهادها را خطا ندانست ، بلكه در پاسخ آنها عنوان كرد كه از سر خيرخواهى و عقل و نظر است . ولى با وجود تأييد درستى آنها ، با هر كدام از اشخاص به شيوه‌اى متناسب با مخاطب تأكيد مىفرمود كه از پذيرش آنها معذور است . زيرا منطق اينان هرچند كه براساس موازين ظاهرى درست بود ، ولى از انديشهء سلامت خواهى و سود شخصى و پيروزى ظاهرى فراتر نمىرفت . اين در حالى بود كه اسلام در آن دوران در حال گذر از نقطهء عطفى بس سرنوشت ساز بود ، در اين كه بماند يا نماند . امام ( ع ) از اين حالت دشوار اسلام در برابر مروان حكم اين گونه تعبير فرمود : « آنگاه كه فردى چون يزيد بر امت حكم براند ، بايد فاتحهء اسلام را خواند . » « 3 » حقيقت امر اين است كه اسلام ناب محمّدى بر همه مشتبه شده بود . تلاش‌هاى جريان نفاق و به ويژه حزب اموى ، آن چنان دين را با تحريف درآميخته بود كه تمييز ميان اسلام ناب محمدى از اسلام اموى ، ممكن نبود . مگر آن كه امويان آن جنايت بزرگ را مرتكب مىشدند و خون مقدّس فرزند رسول خدا ( ص ) را مىريختند . اگر جز اين بود ، كار تحريف تا به آنجا ادامه مىيافت كه امت ، اسلامى جز اسلام اموى چيزى نمىشناخت و از اسلام محمدى جز نامى باقى نمىماند . حال اسلام در آن روز ، حال بيمارى بود كه جز با داغ درمان نمىشد ؛ و از قديم گفته‌اند : « آخرين درمان داغ است » در اسلام در آن روز با منطق سياست و هوش سياسى ، رعايت منافع شخصى و معيارهاى طرّاحى نقشه براى دست‌يابى به حكومت درمان نمىشد . درمان قطعى اسلام
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 295 . ( 2 ) - همان ، ص 294 . ( 3 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 24 .