تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
به وصيت مسلم خيانت كرد و آن را نشنيده گرفت . در روايت ديگرى از طبرى - كه آن نيز مشهور است - آمده است كه مسلم پيش از كشته شدن در گوشى به عمر سعد چنين وصيت كرد : كس بفرست تا حسين را بازگرداند . زيرا من به او نوشته‌ام و اطلاع داده‌ام كه مردم با او هستند . من يقين دارم كه او مىآيد . عمر سعد خطاب به ابن زياد گفت : آيا فهميدى به من چه گفت ؟ او چنين و چنان گفت . ابن زياد گفت : امينى به تو خيانت نمىكند ، گرچه گاه خائن امانتدار مىشود ! « 1 » پيش از اين گفتيم كه خبر كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه در ثعلبيه به امام ( ع ) رسيد . منعى هم ندارد كه اين خبر دردناك در چند جا و به وسيلهء چند تن به آن حضرت رسيده باشد . هر بار نيز كه پيك خبر مىآورد ، حزن و اندوه امام و همراهانشان بر آن شهيدان گرامى شعله‌ورتر مىگشت و به قول سيد بن طاووس مكان نيز با استرجاع و نالهء آنان به لرزه در مىآمد و اشك‌هايشان به هر سوى روان مىگشت . 3 - خبر قتل عبداللّه بن يقطر « 2 » : دينورى گويد : آنگاه پيك از قتل قيس بن مسهّر صيداوى خبر داد ، كه امام ( ع ) او را از بطن الرمّه اعزام كرده بود . اين روايت با روايت مشهور ميان اكثر علما مخالف است . زيرا در زباله خبر قتل عبداللّه بن يقطر ، برادر رضاعى امام ( ع ) ، به وى رسيد . طبرى گويد : ساكنان هر آبى كه حسين بر آنان مىگذشت ، به دنبال او مىرفتند . چون به زباله رسيد خبر قتل برادر رضاعىاش ، عبداللّه بن يقطر را دريافت كرد . امام ( ع ) او را از ميان راه نزد مسلم فرستاده بود و از قتل او خبر نداشت . سپاهيان حصين بن نمير در قادسيه به وى رسيدند ، و حصين او را نزد عبيداللّه فرستاد . گفت : از كاخ بالا برو و دروغگوى پسر دروغگو را لعنت كن . آنگاه پايين بيا تا درباره‌ات بينديشم ! گويد : بالا رفت و چون بر مردم مشرف شد گفت : اى مردم من فرستادهء حسين ( ع ) بن فاطمه ، دختر رسول خدا ( ص ) هستم كه نزد شما آمده‌ام تا او را بر ضد پسر مرجانه فرومايه كمك و پشتيبانى كنيد . عبيداللّه فرمان داد او را از كاخ به زير افكندند . استخوان‌هايش
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 290 ؛ و ر . ك : الارشاد ، ص 198 ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 305 . ( 2 ) - تفصيل داستان قتل عبداللّه بن يقطر در فصل گذشته و نيز در همين گذشت .