تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

آيا ممكن است چنين مردى عثمانى باشد ؟

با توجه به آنچه ما اينك در اختيار داريم ، چنين امرى بسيار بعيد است . شايد پژوهشگرانى پس از ما بيايند و آنچه را گفتيم مورد دقت و تعمّق قرار دهند و به منابعى كه ما دست نيافته‌ايم دست بيابند و به چيزى پى ببرند كه ما پى نبرده‌ايم و ابعاد اين قضيه تاريخى روشن‌تر شود و تصوير كامل‌تر گردد . چه بسا چيزها كه گذشتگان براى آيندگان وانهاده‌اند . درود بر زهير بن قين ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود .

8 - ثعلبيه « 1 »

طبرى گويد : آن دو گفتند پس از به پايان رساندن حجّ همه همت ما بر اين بود كه در راه به حسين ( ع ) بپيونديم تا ببينيم كارش به كجا مىانجامد . با شترانمان به سرعت رفتيم تا در زرود به او پيوستيم . چون به او نزديك شديم ، ديديم كه مردى از كوفيان با ديدن حسين از راه بازگشت . حسين ايستاد . گويى كه او را مىخواست . سپس او را ترك گفت و رفت و ما نيز به سمت او رفتيم . يكى از ما به ديگرى گفت : پيش اين مرد برويم و از او بپرسيم تا اگر از كوفه خبرى داشت آگاه شويم . رفتيم تا به او رسيديم و گفتيم : درود بر تو باد . گفت : درود و رحمت خدا بر شما باد . سپس گفتيم : از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از بنى اسد . گفتيم ما نيز از بنى اسد هستيم ، نامت چيست ؟ گفت : بكير بن مثعبه . « 2 »
هامش
( 1 ) - « از منزلگاه‌هاى مكّه از سوى كوفه ، پس از شقوق و پيش از خزيميه ، و آن دو سوم راه است . . . » ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 78 ) . ( 2 ) - بلاذرى در انساب الاشراف ( ج 2 ، ص 379 ) از او با نام بكر بن معنقة بن رود ياد كرده و داستان را چنين نقل كرده است : حسين و همراهانش با مردى به نام بكر بن معنقة بن رود ديدار كردند و او از قتل مسلم بن عقيل و هانى بن عروه خبر داد و گفت : ديدم كه پاى آن دو را گرفته در بازارها مىكشيدند و از حسين خواست كه باز گردد . اما بنى عقيل از جا جستند و گفتند : به خدا سوگند باز نمىگرديم تا انتقام خون خود را بگيريم ، يا آنچه را كه برادرمان چشيد ما نيز بچشيم . حسين گفت : پس از اينان زندگانى گوارا نيست ! از اينجا معلوم شد كه او آهنگ ادامه مسير را دارد . آنگاه عبداللّه بن سليم و مدرى بن مشمعل اسدى گفتند : خداوند برايت خير گرداند و حضرت فرمود : خداوند شما را رحمت كند .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 193 | شيخ محمد جواد طبسي / عبد الحسين بينش