ابن زياد گفت : اى فاسق ، آيا تو نبودى در مدينه شراب مىخوردى ؟ ! « 1 »
مسلم بن عقيل گفت : به خدا سوگند ، سزاوارتر از من به ميخوارگى كسى است كه نفسهاى محترم را به كينه و دشمنى و گمان مىكشد و با اين حال چنان سرگرم لهو و لعب است كه گويى هيچ كارى نكرده است .
ابن زياد گفت : اى فاسق ! هواى نفس ، تو را به آرزوى چيزى افكنده است كه خداوند آن را از تو باز داشته و براى اهل آن قرارش داده است .
مسلم ( ع ) گفت : اى پسر مرجانه ، اهلش چه كسانى هستند ؟ « 2 »
گفت : يزيد و معاويه !
مسلم گفت : الحمدللّه ، ميان ما و شما داورىِ خداوند بس است !
ابن زياد ملعون گفت : آيا گمان مىكنى كه تو بر حقى ؟
مسلم گفت : نه به خدا سوگند ، گمان نيست ، بلكه يقين است .
ابن زياد گفت : خداى مرا بكشد اگر تو را نكشم !
مسلم گفت : قتل بد و مثله كردن زشت و پليدى باطن ، هميشه در سرشت تو است . « 3 »
به خدا سوگند ، اگر ده تن از افراد مورد اعتمادم با من مىبودند و مىتوانستم جرعهاى آب بنوشم ، نمىتوانستى مرا در اين كاخ ببينى ! ليكن اگر آهنگ كشتن مرا دارى و گريزى از اين كار نيست ، كسى را از قريش بفرست تا آنچه مىخواهم به او وصيت كنم .
هامش
( 1 ) - اين شيوهء طاغوتها و دستگاههاى تبليغاتى آنها است كه براى بدنام كردن مبارزان راه حق ، آنان را به ميخوارگى و زنا و كارهاى زشتتر از آن متّهم مىسازند ! در روايت طبرى ( ج 3 ، ص 291 ) آمده است كه مسلم در پاسخ ابن زياد گفت : « آيا من شراب مىنوشم ؟ به خدا سوگند خداوند مىداند كه تو راستگو نيستى و اين سخن را از سر نادانى گفتى ، من آن طور كه گفتى نيستم . شايستهتر و سزاوارتر از من به شراب خوردن كسى است كه خون مسلمانان را مىخورد و جانى را كه خداى حرام كرده است مىكشد و بدون قصاص به قتل مىرساند و خون حرام مىريزد و از سر خشم و دشمنى و بدگمانى آدم مىكشد و در آن حال چنان سرگرم لهو و لعب است كه گويى هيچ كار ( ناروايى ) نكرده است ! »
( 2 ) - اين يك توجه هوشمندانه و كامل بود كه مسلم موضوع صحبت با ابن زياد را به مادرش مرجانه كشيد . چرا كه وى به زنا و بىعفتى مشهور بود . تا اين كه عبيداله نتواند مدعى شود كه او شايسته اين كار است .
( 3 ) - در تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 291 ) « و پستى چيره شدن » نيز اضافه شده است .