آن را با شاخهء درختان و خاك پوشاندند . سپس او را دنبال كردند و مسلم درون آن گودال افتاد . مردم دور و برش را گرفتند و ابن اشعث ( با شمشير ) ضربتى بر محاسن و صورتش زد .
شمشير چنان بر ميان دو ابرو و بالاى بينى او اصابت كرد كه دندانها در دهانش رها شدند .
سپس او را بستند و اسير كردند و نزد ابن زياد بردند . . . » « 1 »
محمد بن اشعث مسلم را خلع سلاح مىكند
مسعودى مىگويد : ابن اشعث هنگام دادن امان شمشير و سلاح مسلم را از او گرفت .
يكى از شاعران ابن اشعث را در اينباره هجو كرده ، گفته است :
وَ تَرَكْتَ عَمَّكَ « 2 » أنْ تقُاتِلَ دُونه * فَشَلأ ، وَ لولا انت كانَ منبعاً
و قتلتَ وافد آل بيت محمد * و سلبت اسيافاً لَهُ و دروعاً « 3 »
عمويت را از ترس رها كرده و از او دفاع نكردى ، اگر تو نبودى كس بر او دست نمىيافت
فرستادهء خاندان محمد را كشتى و شمشيرها و زرههاى او را ربودى !
گفتار حق و شجاعانه ، كاخ تباهى و گمراهى را به لرزه مىافكند
ابن اعثم كوفى گويد : « چون مسلم بن عقيل بر ابن زياد وارد شد ، يكى از نگهبانان گفت :
بر امير سلام كن !
مسلم گفت : اى بى مادر ساكت باش ! تو را چه رسد به سخن گفتن ؟ ! به خدا سوگند
هامش
( 1 ) - منتخب طريحى ، ص 427 ، مجلس نهم از جزء دوم .
( 2 ) - مقصود از « عموى تو » ( كه در شعر آمده است ) هانى است ، چرا كه از قبايل عينى است كه ابن اشعث نيز از آنها است .
( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 68 . محمد على عابدين گويد : غارتگرى براى ابن اشعث و خانوادهاش كه به اين كار مشهورند ، امر شگفتى نيست ! پسرش ، عبدالرحمن كسى است كه قطيفهء حسين بن على را در كربلا ربود و كوفيان به او لقب عبدالرحمن قطيفه دادند - مختصر البلدان ابن الفقيه ، ص 172 ، چاپ ليدن - ( مبعوث الحسين ، ص 229 ) . ليكن مشهور آن است كه اين كار را برادرش قيس بن اشعث كرد .
شيخ قرشى گويد : « برخى اراذل كوفه رفتند و ردا و جامهء مسلم را ربودند ! » ( حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 2 ، ص 409 )