او امير من نيست كه بر او سلام كنم ! « 1 » از سوى ديگر در حالى كه قصد كشتن مرا دارد سلام دادن من چه سودى دارد ؟ و اگر مرا زنده بگذارد ، سلام من بر او بسيار خواهد بود ! « 2 »
ابن زياد گفت : مهم نيست كه سلام كنى يا نه ! زيرا تو كشته مىشود . مسلم فرمود : اگر مرا بكشى شگفت نيست ، بدتر از تو ، بهتر از مرا كشته است . ابن زياد به او گفت : اى تفرقه افكن ، اى نافرمان ، تو بر امام خويش خروج كردى ، ميان مسلمانان تفرقه افكندى و بذر فتنه كاشتى !
مسلم گفت : اى ابن زياد دروغ گفتى ! به خدا سوگند معاويه ، به اجماع امت ، خليفه نبود . بلكه با حيله و تزوير بر جانشين پيامبر ( ص ) چيره شد و خلافت را از او به غصب گرفت ، همين طور پسرش يزيد ! اما دربارهء پاشيدن بذر فتنه بايد بگويم كه فتنهجو تو و پدرت زياد بن علاج از بنى ثقيف هستيد . و من اميدوارم كه خداوند به دست بدترين آفريدگانش شهادت را روزىام گرداند . به خدا سوگند نه مخالفت ورزيدم و نه كافر شدم و نه تغيير دادم ! من در اطاعت اميرالمؤمنين حسين بن على ( ع ) ، پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) هستم و ما از معاويه و پسرش و خاندان زياد به خلافت سزاوارتريم !
هامش
( 1 ) - طريحى نقل مىكند كه چون مسلم وارد قصر ابن زياد شد ، مردم گفتند : بر امير سلام كن ؛ گفت : « درود بركسى كه پيروى هدايت كند و از پايانِ رفتن بيمناك باشد و خداوند بزرگ را فرمان ببرد . . . » ( المنتخب ، ص 427 ، مجلس نهم از جزء دوم ) .
( 2 ) - كسى كه به عزّت هاشميان آگاه است مىداند كه عبارت « اگر مرا زنده بگذارد ، سلام من بر او بسيار خواهد بود » ، همانطور كه با روحيه پدران هاشمى او منافات دارد ، با آگاهى مسلم از روحيّهء ابن زياد نيز كاملًا منافات دارد - چنان كه از ادامهء گفتوگوى ميان آنان نيز روشن مىشود - اين عبارت را برخى مورخان سادهلوح به مسلم نسبت دادهاند . آن عبارت كجا و اين كه ما از طريحى نقل كرديم : « درود بر كسى كه پيروى هدايت كرد و از پايان رفتن بيمناك باشد و خداوند بزرگ را فرمان ببرد . . . » . شگفت و تأسفبار اينكه همين عبارت - يا مشابه آن را - طبرى در تاريخ خود ، ج 3 ، ص 290 ، مفيد در ارشاد ، ص 198 ، ابوالفرج در مقاتل الطالبيين ، ص 70 و دينورى در اخبار الطوال ، ص 240 ، نقل كردهاند .