تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
من از خاندان پيامبران نيكوكارم . واى بر شما آيا حق رسول خدا ( ص ) و فرزندانش را رعايت نمىكنيد ؟ ! سپس به رغم ناتوانى به آنان حمله كرد و آنان را در هم شكست ! و در سراهاى مختلف پراكنده ساخت . سپس بازگشت و پشت خويش را به يكى از درهاى آنجا تكيه داد . مردم به سوى او بازگشتند و محمد بن اشعث براى آنان بانگ زد : او را واگذاريد تا دربارهء آنچه مىخواهد با او سخن بگويم . ابن اشعث به او نزديك شد تا در برابرش قرار گرفت و گفت : واى بر تو اى پسر عقيل ! خود را به كشتن مده . تو در امانى و خون تو بر گردن من است ! مسلم گفت : اى پسر اشعث ، آيا پنداشته‌اى كه من تا هنگامى كه ياراى جنگ دارم هرگز به شما دست مىدهم ؟ ! نه به خدا سوگند چنين چيزى هرگز نمىشود . سپس به او حمله كرد و او را به يارانش ملحق ساخت و به جاى خود بازگشت و گفت : « پروردگارا ، تشنگى بىتابم كرده است ! » ولى هيچ كس جرأت نكرد به او آب دهد و يا به او نزديك شود ! ابن اشعث نزد يارانش رفت و گفت : واى بر شما ! اين مايهء ننگ و شكست است كه در برابر يك مرد اين چنين زبون گرديد ! همه يكباره به او حمله كنيد . پس بر او حمله بردند و او نيز حمله كرد . يكى از مردان كوفه به نام بكير بن حمران احمدى آهنگ او كرد . دو ضربت ميان آن دو رد و بدل شد . بُكَير ضربتى بر لب بالاى او زد . مسلم نيز با زدن يك ضربت او را كشته به خاك افكند . « 1 » از پشت به مسلم نيزه زدند و او بر زمين افتاد و به اسارت درآمد . سپس اسب و سلاحش را گرفتند ، مردى از بنى سليمان به نام عبيداللّه بن عباس پيش رفت و عمامه‌اش را برداشت ! » « 2 » نقل شده است كه آنان حيله‌اى به كار بستند و گودالى عميق در وسط راه كندند و روى
هامش
( 1 ) - مشهور آن است كه بُكير با ضربت مسلم كشته نشد بلكه به سختى مجروح گشت . وى كسى بود كه طبق نوشتهء تاريخ طبرى و الارشاد ، بعد از آن به فرمان ابن زياد مسلم را كشت . ولى دينورى در اخبار الطوال ( ص 241 ) گويد : نوشته‌اند كسى كه زدن گردن مسلم را به عهده گرفت احمد پسر بكير بود و نه خود بكير . ( 2 ) - الفتوح ، ص 92 - 96 ؛ ر . ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 300 - 302 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 141 | شيخ محمد جواد طبسي / عبد الحسين بينش