گفت : « اما بعد ، كار ابن عقيل نادان در ايجاد تفرقه و اختلاف مردم همان بود كه ديديد .
هر كسى كه مسلم در خانهاش ديده مىشود ، ذمّهء خدا از او برداشته است . هر كس او را بياورد ، خونبهايش از آن اوست . بندگان خدا از خدا بترسيد و به بيعت و فرمانبرداريتان پايبند باشيد و راه كيفر را بر خود مگشاييد . اى حصين بن نمير ، « 1 » مادرت به عزايت بنشيند ، اگر دروازهاى از كوفه باز بماند يا اين مرد بيرون شود و او را نزد من نياورى ! اختيار خانههاى كوفه را به تو دادم . براى كوچهها ديدبان بگذار چون صبح شد خانهها را پاكسازى كن و داخل آنها را جستوجو كن ، تا اين مرد را برايم بياورى . » حصين بن نمير از قبيله بنى تميم و سالار نگهبانان بود . سپس ابن زياد داخل قصر شد و براى عمرو بن حريث پرچمى بست و او را فرمانده مردم ساخت . « 2 »
در روايت الفتوح آمده است : « سپس از منبر پايين آمد و حصين بن نمير سكّونى را فرا خواند و گفت : مادرت به عزايت بنشيند ! اگر راهى از راههاى كوفه مانده باشد كه بر مردم نبسته باشى مگر آن كه مسلم بن عقيل را به تو تحويل دهند . به خدا سوگند اگر او از كوفه به سلامت بيرون شود ، خون خود را در راه پيدا كردنش مىريزيم . هم اينك برو . من تو را اختيار دار سراها و راههاى كوفه كردم . ديدبان بگذار و تا مىتوانى جدّيّت كن و اين مرد را نزد من بياور . » « 3 »
و در آن بامداد سياه !
شيخ مفيد بقيه داستان را چنين ادامه مىدهد : « چون صبح شد در مجلس خويش نشست و به مردم اجازه داد كه نزد وى آمدند ؛ و رو به محمد بن اشعث كرد و گفت : درود بر كسى كه به ما خيانت نمىكند و نزد ما متّهم نيست ؛ و او را كنار خويش نشاند .
بامدادان پسر آن پيرزن نزد عبدالرحمن بن محمد بن اشعث رفت و اطلاع داد كه مسلم
هامش
( 1 ) - در تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 289 ) آمده است : « اى حصين بن تميم »
( 2 ) - الارشاد ، ص 195 .
( 3 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 90 .