بدون شك تاريخ تنها ظاهرى از پراكنده شدن مردم از گرد مسلم يعنى به تعبير امروز ، تصوير بدون صدا را نقل مىكند ! زيرا تاريخ كه حوادث را پس از وقوع آنها مشاهده مىكند نمىتواند به ما بگويد كه ميان مسلم و آنهايى كه تا آخر كار با او همراه ماندند ، چه سخنانى ردّ و بدل شد !
تاريخ قادر به ثبت سخنان در گوشى نيست و خواننده مىتواند اطمينان داشته باشد كه مسلم ( ع ) با اين شخصيتهاى برگزيده توافق كرد كه در هر فرصت مناسبى پراكنده شوند و به كاروان حسينى كه به عراق مىآمد ، بپيوندند و در ركاب آن حضرت بجنگند .
بنابراين آنها بدون اجازه و فرمان مسلم از وى جدا نشدند ! اين چيزى است كه تصور و تحليل درست بر اساس منطق واقع و طبيعت امور بدان حكم مىكند .
فرماندهء مجاهد ، در ميهمانى طوعه
بازگرديم و ببينيم كه بر فرماندهء تنها و غريب ، در قلب كوفه چه مىگذرد ؟ طبرى مىگويد :
« طوعه كنيز اشعث بن قيس بود كه آزادش كرد و اسيد حضرمى او را به زنى گرفت ، طوعه بلال « 1 » را براى وى آورد . بلال با مردم بيرون شده و مادرش منتظر وى بود . مسلم به طوعه سلام كرد و او پاسخ داد .
گفت : اى بندهء خدا مرا آبى بنوشان .
زن درون خانه رفت و او را سيراب كرد . مسلم نشست ، زن ظرف را داخل برد و بازگشت و گفت : اى بندهء خدا مگر آب ننوشيدى ؟
گفت : چرا .
گفت : پس سوى كسان خويش برو .
مسلم خاموش ماند ، طوعه باز همان سخن را تكرار كرد و مسلم باز هم چيزى نگفت .
هامش
( 1 )
- ابن اعثم كوفى گويد : « وى قبلًا همسر قيس كندى بود و سپس مردى از حضرموت به نام اسد بن بطين باوى ازدواج كرد و پسرى به نام اسد برايش آورد » ( الفتوح ، ج 5 ، ص 88 ) . دينورى گويد : « او از كسانى بود كه نهضت مسلم را همراهى كرد » ( الاخبار الطوال ، ص 239 ) . و گويند كه طوعه كنيز هاشميان بود كه در دوران خلافت اميرالمؤمنين ، على بن ابيطالب ( ع ) برايشان خدمت مىكرد . ( مبعوث الحسين ( ع ) ، ص 198 ) .