اين موضوع براى انسان خردمند انديشمند قابل پذيرش نيست ، همانطور كه با طبيعت و واقعيت امور نيز سازگارى ندارد . زيرا حق داريم بپرسيم : چه چيزى اين گروه اخير را با مسلم نگه داشت ؟ طمع ؟ آيا اينان از فرماندهى كه همهء يارانش پراكنده شده بودند و غريب و تنها مانده بود و نمىدانست به كجا برود و به كه پناه ببرد ، چه طمعى داشتند ؟ آيا آن عامل ، ننگ دست كشيدن پس از بيعت بود ، و نه شجاعت و ثبات قدم ؟ ! آيا مفهوم چنين كارى - تا اين اندازه پست - اين نيست كه اينان به ارزشهاى اخلاقى پايبند بودند و از كارهاى نكوهشآميز دورى مىجستند ؟ آيا احتمال دارد كسانى كه با اين خويشتندارى و خلق و خوى در شهر خودشان رئيسشان را كه در سرزمين آنها غريب و تنها بود ، رها كنند و دور از چشم وى پراكنده شوند ؟
يا آن كه عامل باقى ماندن آن گروه با مسلم ، شجاعت ، ايمان و پايدارى بر بيعت بود ؟
آيا آنان از مجاهدان برگزيدهء زير پرچم مسلم و از قهرمانان كوفه بودند ؟
حقيقت همين است ! زيرا هيچ انسان با درايتى ترديد ندارد كه فرماندهء پرچمهاى چهارگانه يعنى مسلم بن عوسجه ، ابوثمامهء صائدى ، عبداللّه بن عزيز كندى و عباس بن جعدهء جدلى و امثال آنها ، همانند عبداللّه بن حازم بكرى و ديگران ، همان گروه اندكى بودند كه تا پايان كار با مسلم ماندند . زيرا از اخلاق كسانى چون مسلم بن عوسجه ، صائدى و برادرانشان بعيد است كه به ويژه در هنگام سختى از مسلم دست بردارند !
اين مجاهدان برگزيده به ايمان ، اخلاص ، شجاعت و پايدارى نامبردار بودند و توفيق شهادت در راه خدا را يافتند . مسلم بن عوسجه و ابوثمامه صائدى موفق شدند در كربلا در ركاب امام حسين ( ع ) به فيض شهادت برسند . عباس بن جعدهء جدلى ، پس از زندانى شدن به دست ابن زياد كشته شد . عبداللّه - يا عبيداللّه - بن عمرو بن عزيز كندى هم پس از زندان به دست ابن زياد كشته شد . عبداللّه بن حازم بكرى ، كه رمز « يا منصور امت » را ندا داد ، در قيام توّابين شركت جست و به شهادت رسيد و اين نشان مىدهد كه او پس از حوادث كوفه يا پنهان شد و يا به زندان افتاد . همين طور ديگر مجاهدان برگزيدهاى كه در حركت انقلابيون زير پرچم مسلم حضور داشتند .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 129
مساهمون: شيخ محمد جواد طبسي
ص١٢٩