اگر آن تودهء انبوهى كه با مسلم بيعت كرد ، از آمادگى تربيتى و اصلاح روحى كافى و كامل برخوردار مىبود ، اين چنين با شتاب و هولناك از گرد مسلم پراكنده نمىشد و شمارى از آن مردان قرآنى با ارادههاى قوى و عادى از ضعف روحى ، كه مردن و كشته شدن در راه خدا را به خاطر ديدارش دوست مىدارند و از دنياى بدون عزّت بيزارند و پايبند زمين نمىشوند و ذلت از آنان دور است ؛ كسانى كه [ چون ] مردم به آنها گفتند كه مردم براى نبرد شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد ، ايمانشان زيادتر شد و گفتند : خداوند ما را بسنده و بهترين حامى است ؛ « 1 » چنانچه با مسلم باقى ماندند مىتوانستند نقشه وى را به پيروزى برسانند و ابن زياد را شكست دهند .
بار ديگر شب كوفه را فرا گرفت . . . و مسلم تنها ماند
ابن اعثم كوفى گويد : « هنوز خورشيد غروب نكرده بود كه مسلم بن عقيل ماند و ده سوار از يارانش ، نه كمتر و نه بيشتر ، تاريكى با روشنى درآميخت و مسلم براى گزاردن نماز مغرب به مسجد اعظم رفت ؛ و آن ده تن نيز او را ترك گفتند !
با مشاهدهء اين وضعيت بر اسب خويش نشست و در كوچههاى كوفه به راه افتاد . زخمها او را ناتوان كرده بود ، تا آن كه به خانهء زنى به نام طوعه رفت . . . » « 2 »
مفيد گويد : « . . . چون شب فرا رسيد و مسلم نماز مغرب را گزارد ، بيش از سى تن با او در مسجد نبودند . او با مشاهدهء اين وضعيت به سوى خانههاى كنده به راه افتاد هنوز به آنجا نرسيده بود كه جز ده تن با وى نبود . از آنجا كه خارج شد ، حتى يك تن كه راه را به او بنمايد نمانده بود . او متوجه شد كه نه راهنمايى ديده مىشود و نه كسى او را به منزل خود مىبرد و نه در صورت حمله دشمن كسى از او دفاع مىكند . سرگردان در كوچههاى كوفه مىگشت و نمىدانست كه به كجا مىرود ، تا آن كه به سوى خانههاى بنى جبله از كنده رفت . او رفت تا به خانهء زنى به نام طوعه رسيد . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيهء 173 و 174 .
( 2 ) - الفتوح ، ج 54 ، ص 87 - 88 .
( 3 ) - الارشاد ، ص 194 ؛ و ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 288 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 67 .