تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ادعاى ابن جارود مبنى بر اينكه بيم آن داشت كه نامه ، دسيسهء ابن‌زياد باشد ، دروغى بيش نيست ؛ زيرا راه شناخت حقيقت امر ، در تسليم پيك و نامه به ابن‌زياد منحصر نبود ! منذر بن جارود - اگر راستگو مىبود - مىتوانست با اندكى تحقيق به راستگويى پيك پى ببرد ، نه آنكه او را تسليم كند تا به قتل برسد ! 3 - يزيد بن مسعود نهشلى . . . و موضع پسنديده - وى پس از دريافت نامه امام عليه السلام آن را خواند و سپس بنىتميم ، بنىحنظله و بنىسعد را گرد آورد . چون حاضر شدند ، گفت : اى بنىتميم ، جايگاه و حسب و نسب مرا در ميان خود چگونه مىبينيد ؟ گفتند : به‌به ! به خدا سوگند تو ستون فقرات و سرآمد مباهاتى و در ميانه افتخار قرار گرفته‌اى و در آن پيشى جسته‌اى ! گفت : من شما را براى كارى گرد آورده‌ام تا با شما رايزنى كنم و از شما كمك بگيرم . گفتند : به خدا سوگند ما از خيرخواهى دريغ نمىكنيم و در رايزنى با تو مىكوشيم . بگو تا بشنويم . گفت : معاويه مرده و در ميان رفتگان چه آدم پستى بود . بدانيد كه درهاى بيداد و گناه شكست و پايه‌هاى ستم به لرزه درآمد . او بيعتى پديد آورد و از مردم پيمان گرفت و گمان برد كه آن را استوار ساخته است . هيهات كه او به مقصودش برسد ! به خدا سوگند او كوشيد و شكست خورد و رايزنى كرد و شكست خورد و پسرش ، يزيدِ شرابخوار و سرامد تباهىها ، خود را خليفه مسلمانان مىخواند و بدون رضايتشان بر آنها حكم مىراند ، و حال آن‌كه ناشكيبا است ، دانشى اندك دارد و از حق ، حتى جاى نهادن گامش را نمىداند . به خداوند بزرگ ، به حق سوگند ياد مىكنم كه جهاد با يزيد به خاطر دين ، از جهاد با مشركان برتر است . اين حسين بن على ، فرزند دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، با شرافت و نژاده و با انديشه‌اى استوار ؛ فضيلتى دارد وصف‌ناپذير ؛ و دانشى دارد پايان‌ناپذير . او به خاطر پيشينه و سن و اولويت و خويشاوندىاش ، از همه به حكومت سزاوارتر است . با خردسال مهربان و بر بزرگسال دلسوز مىباشد . چه رهبر و امام خوبى ! حجت خداوند به وسيله او تمام است و موعظه ابلاغ گرديده است . چشمان خود را بر نور حق نبنديد و در بيابان باطل كوركورانه راه مرويد ، در روز جنگ جمل صخر بن قيس شما را از يارى على عليه السلام باز داشت . اينك با رفتن نزد پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يارى او آن ننگ را از خود
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 319 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش