تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
هستند ، به آنها بنويس كه دشمنشان را بيرون برانند و آنگاه نزد آنها برو . « 1 » عمر بن عبدالرحمن مخزومى نيز خطاب به امام در اين باره گفت : شما به شهرى مىروى كه كارگزاران و اميرانش در آنجا حضور دارند و بيت المال در اختيار آنها است . مردم نيز بنده درهم و دينارند . من بيم آن دارم ، همان‌هايى كه به تو وعده يارى داده‌اند و آنهايى كه تو را از كسى كه با او مىجنگى دوست‌تر مىدارند ، با تو بجنگند . « 2 » عمرو بن لوذان هم خطاب به امام عليه السلام گفت : اگر اينهايى كه نزد تو فرستاده‌اند رنج و سختى جنگ را از تو بر مىدارند و راهت را هموار مىسازند ؛ و تو نزد آنها به روى خردمندانه است ، ولى در اين وضعيتى كه شما مىگوييد من رفتن شما را روا نمىدانم ! « 3 » امام هيچ كدام از گفته‌هاى آنان را نادرست نشمرد و تأييد فرمود كه از روى خيرخواهى و خردورزى و انديشه است . به ابن عباس فرمود : اى پسرعمو ، به خدا سوگند من مىدانم كه تو خيرخواه و دلسوزى ! « 4 » و به مخزومى فرمود : به خدا سوگند دانستم كه تو براى خيرخواهى آمدى و خردمندانه سخن گفتى ! « 5 » و به عمرو بن لوذان فرمود : اى عبدالله ، اين نظر بر من پوشيده نيست ! « 6 » نكته قابل توجه اين كه نه در نامه‌هاى امام به اهل كوفه و نه در سفارش‌هاى ايشان به مسلم بن عقيل ، چيزى كه آنها را از اقدام به چنين كارى - كه امام تأييد كرد كه خردمندانه است - بازدارد ديده نمىشود . بلكه از آنها خواست كه همراه مسلم قيام كنند و در نامه نخست خود - طبق روايت ابن اعثم - به آنان نوشت : همراه پسرعمويم قيام كنيد . با او بيعت كنيد و يارىاش دهيد و رهايش مكنيد ! « 7 »
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 295 . ( 2 ) - همان ، ص 294 . ( 3 ) - الارشاد ، ص 223 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 549 . ( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 295 . ( 5 ) - همان ، ص 294 . ( 6 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 549 . ( 7 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 36 .