نمونه كامل اين تفرقه و تشتّت وجود نامههاى متعددى است كه از كوفه براى امام حسين عليه السلام در مكه فرستاده شد . اگر اين بزرگان با هم متحد مىبودند ، نامهها و پيكهاشان به خدمت امام متعدّد نمىبود .
چنانچه پيشواى واحدى مىداشتند و به تصميم و فرمان او عمل مىكردند ، به نامه همان پيشوا بسنده مىكردند و دوازده هزار نامه نمىفرستادند ! و امام نيازى نداشت كه از آخرين پيكها بپرسد : به من بگوييد پاى اين نامههايى را كه برايم آوردهايد چه كسانى امضا كردهاند ؟ « 1 »
دليل ديگر اين ضعف اعتماد و اطمينان و فردگرايى در موضع و تصميم ، گفتار شهيد يگانه عابس بن ابىشبيب شاكرى ، در حضور مسلم بن عقيل است كه گفت : اما بعد ، من از مردم چيزى نمىگويم و نمىدانم كه در دلهاشان چه مىگذرد و تو را به وسيله آنها نمىفريبم ! به خدا سوگند من از چيزى كه خود بدان اعتقاد دارم سخن مىگويم . به خدا سوگند هرگاه مرا فرا بخوانيد دعوت شما را اجابت مىكنم و با دشمنان شما مىجنگم و آن قدر در راه شما شمشير مىزنم تا خداى را ديدار كنم و از اين كار قصدى جز آنچه در نزد خداوند است ندارم ! « 2 »
2 - يكى از پديدههايى كه همه قبايل ساكن كوفه را در بر گرفته بود ، پديدهء گرايشهاى گوناگون بود . در ميان همه قبايل اگر مخالف حكومت اموى و دوستدار اهل بيت عليهم السلام ديده مىشد ، در قبال آنها كسانى نيز به چشم مىخوردند كه دوستدار حكومت اموى بوده در خدمت دستگاهشان قرار داشتند . شايد دوستداران حكومت اموى در اغلب قبايل از مخالفانشان به طور عموم و از دوستداران اهل بيت به طور خاص بيشتر بودند .
شايد بزرگترين مشكل رهبران شيعى همين بود كه نمىتوانستند آشكارا قبايلشان را به قيام بر ضد امويان وادار سازند ، و به آن اقدام شايسته مبادرت ورزند . زيرا شمار بسيارى از افراد همان قبيله كه در خدمت دستگاه امويان بودند ، خبر مربوط به تصميم
هامش
( 1 ) - اللهوف ، ص 107 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 279 .