تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
رهبر قبيله شيعى را به حكومت امويان گزارش مىداد و آن عمل پيش از اقدام خنثى مىشد . رهبر شيعى آن قبيله و يارانش نيز از ميان مىرفت . براى مثال در ميان قبيله بزرگ مذحج رهبر بزرگ شيعه و پيشگامى چون هانى بن عروه ديده مىشود كه در برابر او رهبرى ديگر - او نيز بزرگ - مثل عمرو بن حجاج زيبدى به چشم مىخورد . عمرو جان فداى امويان بود ، به طورى كه حتى مصالح امويان را بر مصالح قبيلهء خود ، يعنى مذحج ترجيح مىداد ! او نقش فريب‌كارانه‌اش را در سوار شدن بر موج قيام مذحج و قيام اين قبيله براى آزادسازى هانى ايفا كرد و مردم را از وارد شدن به قصر باز گرداند و با نيرنگى مشترك با شريح قاضى و ابن‌زياد آنان را پراكنده ساخت . همين پديده در قبيله‌هاى بنى تميم ، بنىاسد ، كنده ، همدان ، أزد و ديگر قبايل كوفه نيز ديده مىشود . بنابر اين در عمل براى هر يك از رهبران شيعى دشوار بود كه بتواند همه قبيله‌اش را در كارى ضد حكومت اموى هدايت كند . اين كار به خاطر وجود رهبرانى ديگر از همان قبيله بودكه دوستدار حكومت اموى بودند و مىتوانستند تلاش‌هاى آن‌رهبر شيعى را از درون قبيله تخريب كنند و يا آنكه با كمك گرفتن از خود حكومت اموى به نابودى آن بپردازند . 3 - به دو عامل اول و دوم - كه مهم‌ترين عوامل هستند - يك عامل سوم نيز اضافه مىشود و آن فراگير بودن بيمارى ضعف روحى و دوگانگى شخصيت و سستى مجسم در دنيادوستى سلامت خواهى و ترس از مرگ در اغلب كوفيان آن روز است . روشن‌ترين نمونه آن تعابيرى است كه محمد بن بشر همدانى دارد . او جزئيات مربوط به اجتماع نخست شيعه با مسلم بن عقيل را در خانه مختار و نيز گفتار عابس شاكرى ، حبيب بن مظاهر و سعيد بن عبدالله حنفى را درباره آمادگى براى فداكارى و جانفشانى در يارى امام نقل كرده است . هنگامى كه حجاج بن على از وى پرسيد : آيا تو هم در آنجا سخنى گفتى ؟ در پاسخ گفت : « من دوست داشتم كه خداوند يارانم را با پيروزى عزت بخشد ، امّا دوست نداشتم كه كشته شوم و دروغ گفتن را نيز خوش نداشتم » . « 1 »
هامش
( 1 ) - ر . ك . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 279 .