اشاره
اين روايت تتمهاى دارد كه از فضاى ديگرى ، بجز فضاى حماسى حسينى كه در گفتههاى شمارى از مردان خدا ، امثال عابس بن ابىشبيب شاكرى ، حبيب بن مظاهر اسدى ، سعيد بن عبدالله حنفى رضى الله عنه تجلى يافت ، خبر مىدهد .
فضاى ديگر با شتاب خود را در فضاى حماسى پنهان مىكرد و آشكار نمىشد ؛ هر چند كه در ترسيم مواضع بسيارى از كوفيان آن روز بيشترين تأثيرگذارى را داشت ؛ و آن فضاى ضعف روحى بود كه به همه مردم در آن روز سرايت كرده بود . اين روحيه به اندازهاى بر مردم چيره شده بود كه ديدگان حقيقت بين خويش را بستند و به جاى هدايت ، كورى را برگزيدند . و دل و زبانشان دوگانه شد و شمشيرهاشان در خدمت كسى كه نمىخواستند درآمد ؛ و عزيزترين كسانى را كه دوست داشتند كشت . اين نبود مگر به خاطر ترس از مرگ و دوستى دنيا كه از بيم مرگ در پستى فرو افتادند و در نتيجه شخصيتى دوگانه پيدا كردند و ظاهر و باطنشان متناقض گشت . آرى شيطان بر كسانى كه دنيا را بر آخرت برمىگزينند اين گونه چيره مىشود .
حجاج بن على - كه ابومخنف داستان اين اجتماع را از زبان او نقل مىكند - گويد : به محمد بن بشر همدانى - كه در اين اجتماع حضور يافته بود و داستانش را نقل كرد - گفتم كه آيا تو هم در آنجا سخنى گفتى ؟ گفت : من دوست داشتم كه خداوند يارانم را با پيروزى عزت بخشد و دوست نداشتم كه كشته شوم و از دروغ گفتن خوشم نمىآمد ! ! « 1 »
كوفه در انتظار حسين عليه السلام
در كشاكش گرد آمدن مردم اطراف مسلم بن عقيل ، و بىتوجهى به والى وقت شهر يعنى نعمان بن بشير كه در برابر موج قيام امت ناتوان بود يا خود را به ناتوانى مىزد - چشمان مردم مراقب راه كاروانهايى بود كه از حجاز مىآمد و دلهاشان در انتظار قدوم مبارك امام حسين عليه السلام مىتپيد تا آن دلها را فرش راه گامهاى مبارك فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله كنند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 279 .