شيخ عباس قمى در ستايش او مىنويسد : « او از نخستين كسانى بود كه به اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه كردند . وى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و پابرجا بود » . « 1 »
آقاى خويى يادآور مىشود كه همهء رجاليون وى را ستودهاند و هيچ انتقاد و نكوهشى از وى نكردهاند ! « 2 »
مسعودى وى را در شمار كسانى آورده كه از بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند ، ولى شوشترى به دفاع از او برخاسته مىگويد : « چارهاى نداريم جز اينكه پس از اتفاق اخبار ما بر پابرجايى و اعتقاد وى به اميرالمؤمنين عليه السلام ، باور كنيم كه او بعداً متوجه [ اشتباه خود ] شده [ و بازگشته ] است و يا اينكه مسعودى اشتباه كرده و با مشاهده سرپيچى سعد بن مالك - سعد بن ابىوقاص - ، به دليل تشابه اسمى آن دو - نام هر دو سعد بن مالك است - پنداشته است كه او همان خدرى است . « 3 »
2 - ممكن است اين پرسش به ذهن خواننده خطور كند كه راز نپيوستن ابو سعيد خدرى به امام عليه السلام ، با وجود معرفت وى به حق اهل بيت و دوستى نسبت به آنان ، چه بوده است ؟
آيا مىتوان گفت كه اين كار به [ سابقهء ] نيكى و پابرجايى او زيان نمىرساند ! ؟
نمازى مىگويد : « دليل عدم حضور وى براى يارى حسين عليه السلام بر ما پوشيده است و اين به خوبى و پابرجايى او زيانى نمىرساند . » « 4 »
مامقانى گويد : « بعضى از علماى متأخر دربارهء حُسن عاقبت اين مرد اشكال كردهاند ، چرا كه در كربلا با حسين عليه السلام حاضر نشد ؛ با آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود كه فرمود :
« حسن و حسين ، سرور جوانان بهشتند » . اين اشكال سست و ضعيف است . زيرا كه رفتن امام عليه السلام به كربلا براى او محرز نشده بود و اگر هم مىدانسته معلوم نيست كه عذرى نداشته است . اين طور هم نيست كه هر كس با آن حضرت شركت نكرده باشد هلاك
هامش
( 1 ) - سفينة البحار ، ج 4 ، ص 160 .
( 2 ) - معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 47 .
( 3 ) - قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 16 .
( 4 ) - مستدركات علم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 22 .