مىدانم و نه دربارهات گمان هواپرستى دارم ! » . « 1 » در پايان گفت و گو نيز بهاو فرمود : « تو در نزد من ، ستودهترين مشاور و خيرخواهترين خيرخواهانى ! » و در تعبيرى ديگر : « و از سر هواى نفس سخن نمىگويى ! » . « 2 » همهء اين سخنان و تعابير كاشف از وقار ، راستى و درستى مخزومى نسبت به امام حسين عليه السلام است .
از اين عمر بن عبدالرحمن مخزومى در كتابهاى رجالى ما نامى به ميان نيامده است ؛ ولى او از رجال صحاح ششگانه و يكى از فقيهان هفتگانه مدينه است . وى از عمار ياسر ، امّ سلمه ، عايشه ، ابوهريره و مروان نقل روايت كرده است . در جنگ جمل به دليل خردسالى بازگردانده شد . ابن سعد گويد : او در دوران خلافت عمر به دنيا آمد و در سال فقيهان و به قولى سال 95 ه درگذشت . « 3 »
چون نماز بسيار مىگزارد بهاو راهب قريش مىگفتند . او نابينا بود ؛ و از بزرگان قريش است . « 4 »
2 - پيشنهادى كه عمر بن عبدالرحمن مطرح كرد ، درست مشابه پيشنهاد ابنعباس « 5 » و پيشنهاد عمرو بن لوذان در اين باره است . « 6 » خلاصه اين پيشنهادها اين است كه درست اين است كه نخست پيش از رفتن امام نزد مردم كوفه ، آنها در اقدامى عملى عليه حاكم شهر شورش كنند و كارگزاران و طرفداران يزيد را بيرون برانند . و اوضاع را بهدست بگيرند . آنگاه امام عليه السلام نزد آنان برود . نظر درست از ديدگاه آنها اين بود . ولى اين نظر ، بر پايهء منطق پيروزىِ نزديك و ظاهرى و به دست گرفتن حكومت ، مبتنى بود . از اين رو مىبينيم كه امام عليه السلام اين پيشنهادها را نادرست نمىداند و پيشنهاد دهندگان را مىستايد . با وجود اين با آنها مخالفت مىكند و بهكار نمىبندد ؛ زيرا امام بر پايه منطقى ديگر يعنى
هامش
( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 540 .
( 2 ) - فصول المهمه ، ابنصباغ ، ص 185 .
( 3 ) - ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 418 .
( 4 ) - ر . ك . تهذيب التهذيب ، ج 2 ، ص 30 .
( 5 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 295 .
( 6 ) - الارشاد ، ص 248 .