منطق « پيروزى با شهادت » ، پيروزى آشكار ، عميق ، فراگير و پيوستهاى كه تا روز قيامت اسلام ناب محمدى را از همه شائبهها نگه دارد ، حركت مىكند .
3 - شايد گفته شود كه آنچه در متن اين خبر از قول مخزومى آمده است - « هنگامى كه حسين آماده حركت به سوى عراق شد . . . » - ضرورتاً نشان نمىدهد كه اين ديدار در مكه انجام شده باشد ، زيرا روايتهاى ديگرى نيز از برخى ديدارها با امام وجود دارد كه در بردارنده چنين نكته هايى هست ، امّا تأكيد شده كه آنها در مدينه انجام شده است ؛ مثل ديدار امام عليه السلام با امسلمه رضى الله عنه ، بنابر اين آيا دليل ديگرى وجود دارد مبنى بر اينكه ديدار امام با مخزومى در مكّه صورت پذيرفته باشد ؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت : خبر عزم امام بر رفتن به عراق در اواخر دوره توقف ايشان در مكه مكرمه منتشر گرديد ؛ و در هنگام حضور ايشان در مدينه منوره هيچ كس از نيّت ايشان در رفتن به عراق خبر نداشت ، مگر چند تن از خاصان وى مثل محمدحنفيه رضى الله عنه و امسلمه رضى الله عنه . ولى به كسان ديگر ، جز اينان ، اغلب امام عليه السلام اشاره مىكرد كه اينك به مكه مىرود و سپس در كار خويش از خداوند طلب خير مىكند . بنابر اين كسانى مانند مخزومى ، در آغاز حركت امام از نيّت ايشان براى رفتن به عراق ، بىاطلاع بودند .
از اين گذشته اين خبر تتمه دارد كه طبرى آن را از قول مخزومى نقل مىكند كه گفت :
« آنگاه از نزدش بازگشتم و بر حارث بن خالد بن عاص « 1 » - والى مكه - وارد شدم . او از من پرسيد : آيا با حسين ديدار كردى ؟ گفتم : آرى . سپس گفت : او به تو چه گفت و تو به او چه گفتى ؟ گويد : من چنين و چنان گفتم و او به من چنين و چنان گفت . سپس گفت : بهخداى مروهء خاكسترى سوگند ، نسبت به او خيرخواهى كردى ! به پروردگار سوگند ، نظر همانى است كه تو دادهاى خواه بپذيرد يا وابگذارد » . « 2 »
اين روايت دلالت كافى دارد بر اينكه اين ديدار در مكه مكرّمه انجام شده است .
هامش
( 1 )
- عالمان رجال از وى ياد نكردهاند و اعتقاد به اينكه او در آن هنگام والى مكه بود ، نادر و ضعيف است . مشهور آن است حاكم آن وقت مكه عمرو بن سعيد اشدق بود .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 294 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 70 .