تاريخ مىنويسد : هنگامى كه مردم مدينه بيعت با يزيد را شكستند « ابن عمر پسران و خانوادهاش را گرد آورد و پس از گواهى به يگانگى خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اما بعد ، ما با اين مرد ، بر بيعت خدا و رسول او بيعت كرديم و من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : در قيامت براى خائن پرچمى نصب مىكنند و مىگويند : اين به فلان كس خيانت كرد . بزرگترين خيانت - پس از شرك به خداوند - اين است كه مردى با مردى ديگر بيعت كند بر بيعت خدا و رسول او و سپس بيعت خويش را بشكند . هيچ كدامتان حق شكستن بيعت و زيادهروى در اين كار را ندارد ؛ كه موجب جدايى من از او خواهد شد . » اين روايت را مسلم نقل كرده و ترمذى آن را صحيح خوانده است . « 1 »
آيا معقول است كه بيعت با مردى ستمگر و تبهكار كه نزد خداوند بهرهاى ندارد ، بيعت با خدا و رسول او باشد ! ؟
مگر نه اين است كه همه امّت اجماع دارند بر اينكه عدالت از شرايط امامت است ؟ « 2 »
خائنى كه روز قيامت برايش پرچم نصب مىكنند كيست ؟ كسى كه با اطلاع قبلى بر فسق فاسق با او بيعت مىكند - مثل ابن عمر - يا مردم مدينه كه پس از آگاهى و يقين بر فسق يزيد بر ضد او شوريدند و بيعتش را شكستند ! ؟
چرا ابن عمر طلحه و زبير و همراهانشان را خائنهايى كه روز قيامت برايشان پرچم نصب مىشود نمىداند ؟ كه اينها بيعتشان را با الگوى عدالت ، اميرالمؤمنين على عليه السلام شكستند ! يا اينكه ابن عمر در اينجا نيز درنگ مىكند و مغالطه ديگرى از مغالطههاى بزرگ و فراوان خويش را ابداع مىكند ! ؟
عبدالله بن عمر يكى از زبانهايى بود كه به حكومت اموى خدمت كردند ، بلكه شيپورى اموى بود كه اصرار داشت تا در سرود مخالفت ، نغمهاى جدا ساز كند ! و مىكوشيد تا مخالفت را از درون خُرد كند . اينكه برخى مورخان پنداشتهاند ابن عمر يكى
هامش
( 1 ) - سنن ترمذى ، ج 4 ، ص 144 .
( 2 ) - ر . ك . الجامع لاحكام القرآن ، ج 1 ، ص 187 ، شرط يازدهم از شرايط امامت .