تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ساكنان مكه او را دوست بدارند و يارى كنند ، در حرم مىماند ؛ و به سخنى كه ابراهيم هنگامى كه در آتش افكنده شد « حسبى الله ونعم الوكيل » ، چنگ مىزند كه در نتيجه آن آتش بر او سرد و سلامت مىشود . سپس ابن‌عباس و ابن‌عمر به شدت گريستند . امام عليه السلام نيز ساعتى با آنان گريست . سپس با آنان خداحافظى كرد ؛ و آن دو به سوى مدينه راه افتادند . « 1 »

درنگ و نگرش

1 - پيش از اين گفتيم « 2 » كه ابن اعثم كوفى ، تنها كسى است كه متن مفصل اين گفت و گو را در كتاب « الفتوح » خويش ، به نقل از خوارزمى در كتاب « مقتل الحسين » ، نقل كرده است . نكته درخور توجه ، اين كه متن ياد شده ، از سويى در بردارنده عباراتى متعارض است و از سوى ديگر با ديدگاه اهل بيت نسبت به برخى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله ، چه در دوران زندگى و چه پس از رحلت آن حضرت ، سازگارى ندارد . نمونه گفته‌هاى متعارض ، آن سخن امام عليه السلام به ابن عمر است كه مىفرمايد : « اباعبدالرحمن ، از خدا بترس و دست از يارى من برمدار » ؛ و پس از آن مىفرمايد : « اگر خروج با من برايت دشوار است و بر تو گران مىآيد ، بيشترين عذر را دارى » . نمونه ديگر اين سخن حضرت است « به آن كه جدم ، محمد صلى الله عليه و آله ، را بشارت دهنده و بيم‌دهنده برانگيخت ، چنانچه پدرت ! » و اين سخن ايشان « مرا در نمازت ياد كن ! » و اين سخن حضرت « و ليكن دعا براى من پس از هر نمازى را فراموش مكن » . به گمان قوى عبارتى كه به پسر عمر اجازه يارى نكردن امام را مىدهد و او را بسيار معذور مىداند ؛ و نيز عبارتىكه برخى صحابه را براى كارى كه انجام نداده‌اند ، مىستايد - در حالى كه اسناد تاريخى خلاف اين را ثابت مىكند - و نيز عبارتى كه مدعى است ، امام
هامش
( 1 ) - ر . ك . الفتوح ، ج 5 ، ص 26 - 27 ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 278 - 281 . سيد بن طاووس نيز بخشى از اين روايت را در لهوف ( ص 102 ) نقل كرده است . ( 2 ) - ر . ك . حاشيه پايان اين روايت زير عنوان « تحرك عبدالله بن عباس » در اوايل اين فصل .