چگونه مىتوانست يقين داشته باشد ، و حال آنكه خود او از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود كه فرمود : « حسين كشته مىشود ! . . . » و شنيد كه ابن عباس نيز روايت كرد كه يزيد قاتل حسين عليه السلام است ! ؟
چنانچه به امكان اين متاركه يقين نداشت ، چرا بر ادعاى امكان آن پافشارى مىكند ؛ چنان كه گويى از زبان حكومت اموى سخن مىگويد ! ؟
آيا ابن عمر نمىخواست كه - به زبان مشورت و خيرخواهى - پس از فرو نشاندن شعله انقلاب ، امام را در دام يزيد بيندازد ! ؟
آيا هيچ انديشمندى چنين كارى را از ابن عمر بعيد مىشمارد ! ؟
شايد درنگ در ابعاد آيندهء اين نگرش ، پاسخ را براى ما روشن سازد !
4 - ابن عمر در اين گفت و گو ، بر اعتراف خود نسبت به دشمنى امويان با اهل بيت و ستم بر آن بزرگواران و نيز بر اينكه امويان و در رأسشان يزيد همان « قوم ستمگر » اند و نزد خداوند « بىبهرهاند » ، تأكيد مىورزد ، او همچنين تأكيد كرد كه مردم به طمع طلا و نقره ( زرد و سفيد ) به آنان بگروند .
ولى مىبينيم كه همين ابن عمر از معاويه « زرد و سفيد » رشوه مىگيرد تا مقدمات ولايتعهدى يزيد را فراهم آورد ؛ و صد هزار درهم ارسالى معاويه را مىپذيرد . « 1 »
مىبينيم كه ابن عمر به بيعت با يزيد مبادرت ورزيد ! با آنكه امام عليه السلام - حداقل - در اين گفت و گو از وى خواسته بود كه پيش از انديشيدن به چگونگى فرجام كار ، در بيعت با يزيد شتاب نكند . اين در حالى است كه ابن عمر اعتراف دارد به اينكه يزيد مردى ستمگر است و نزد خداوند بهرهاى نخواهد داشت ! باز مىبينيم كه ابن عمر در دورانى كه امّت در مدينه بر يزيد شوريده و او را به خاطر فسق و فجورش خلع كرده است ، بر تمسك به بيعت يزيد اصرار مىورزد و مدعى استكه اين بيعت ، بيعت با خدا و پيامبر است ! و با اعلام بيزارى از مخالفان اين بيعت ، خاندانش را نيز از مخالفت با آن نهى مىكند !
هامش
( 1 ) - ابن كثير مىنويسد : « معاويه هنگامى كه آهنگ گرفتن بيعت براى يزيد را كرد ، صدهزار برايش فرستاد . . . » . ( البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 83 ) . ابن اثير مىنويسد : « معاويه آهنگ گرفتن بيعت براى پسرش يزيد را كرد ، آنگاه صد هزار درهم براى ابن عمر فرستاد و او پذيرفت . . . » . ( الكامل ، ج 2 ، ص 509 ) .