تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

عبدالله بن عمر « 1 »

. . . و مشورت مغرضانه
هامش
( 1 ) - عبدالله بن عمر بن خطاب عدوى قرشى ؛ مادرش زينب دختر مظعون جمحيه است . گفته شده است كه در سال سوم بعثت نبوى به دنيا آمد و در سن 87 سالگى مرد ( ر . ك . الاصابه فى معرفة الصحابه ، ج 2 ، ص 338 ، شماره 4834 ) . نقل شده است كه اميرالمؤمنين درباره‌اش فرمود : « . . . او در كودكى بد اخلاق بود و در بزرگى بداخلاق‌تر خواهد شد ! » ( ر . ك . شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 4 ، ص 9 و 10 ) . او شهوتران بود و هنگام افطار با زنش همبستر مىشد و به اين كار افتخار مىكرد ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 223 ) . پدرش اين اشتياق وى بر جنس مخالف را مىدانست ، تا آنجا كه - هنگامى كه از وى براى رفتن به جهاد اجازه خواست - گفت : پسرم ، من از زنا بر تو بيمناكم ! ( ر . ك . الغدير ، ج 10 ، ص 37 ، به نقل از سيرهء عمر بن خطاب ابن جوزى ، ص 115 يا 138 ) . او مرغ و جوجه و فرنى مىخورد و رداى خز پانصد درهمى مىپوشيد ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 239 و 212 ) . پسر عمر ، بسيار از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل روايت مىكرد و فراوان فتوا مىداد و در اين هر دو مورد خطاهاى فاحش مىكرد كه نشان كودنى و كم خردى و بىدانشى اوست . عايشه از بسيارى از اشتباهات وى در روايت و فتوا پرده برداشته است ( ر . ك . الغدير ، ج 10 ، ص 37 - 58 / اخبار ابن عمر و نوادره ) . از طرفه روايت‌هاى مربوط به اين موضوع ، روايتى است كه طبرانى از طريق موسى بن طلحه نقل كرده و گفته است ! به عايشه خبر رسيد كه پسر عمر مىگويد : مرگ ناگهانى ، خشم بر مؤمنان است ! آنگاه عايشه گفت : خداوند پسر عمر را ببخشد ؛ كه رسول خدا فرموده است : مرگ ناگهانى تخفيف به مؤمنان و خشم بر كافران است ( الغدير ، ج 10 ، ص 42 به نقل از الاجابه زركشى ، ص 119 ) . پسر عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه مرده از گريه نزديكانش معذّب مىشود . عايشه بر ضد او حكم داد كه حديث را در جاى خودش استفاده نكرده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله بر قبر زنى يهودى گذر كرد كه خويشاوندانش بر او مىگريستند . فرمود : اينان بر او مىگريند و او در قبر عذاب مىكشد . پسر عمر گمان كرده است كه عذاب معلول گريه است و پنداشته است كه اين حكم بر هر مرده‌اى صدق مىكند ! ( ر . ك . الغدير ، ج 10 ، ص 43 ، به نقل از كتاب الانصاف شاه صاحب ) . در جهالت و نادانى ابن‌عمر همين بس كه حكم طلاق زن را نمىدانست ؛ ولى خود را به حماقت و نادانى زده بود ( آن طور كه در كتاب صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 273 حديث 7 ، كتاب طلاق ) و نمىدانست كه طلاق جز در پاكىاى كه نزديكى در آن صورت نگرفته باشد ، واقع نمىشود . در عبارت مسلم آمده است كه او زنش را در حالت حيض سه‌طلاقه كرد ( مسلم ، ج 3 ، ص 273 ) . از اين رو پدرش ، پس از آنكه عبدالله بزرگ و پير شد او را شايسته خلافت نديد ؛ و در پاسخ پيشنهاد كسى كه گفت عبدالله را جانشين خود سازد گفت : خدا تو را بكشد ! به خدا كه تو از اين پيشنهاد خدا را نخواسته‌اى ! آيا كسى را كه بلد نيست زنش را طلاق بدهد به خلافت برگزينم ! ؟ ( ر . ك . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 228 ؛ الكامل ، ابن‌اثير ، ج 2 ، ص 219 ) . پسر عمر مىگفت : من در فتنه نمىجنگم و پشت سر كسى كه پيروز شود نماز مىخوانم ! ( ر . ك . الطبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 149 ) . او به مشروعيت كسى كه با زور چيره شده است اعتقاد داشت ، هر چند كه فاسق و فاجر و با خدا و رسول او دشمن مىبود ، مثل يزيد ، حجاج و امثال آن . متأسفانه فقه تسنن - كه پسر عمر را فقيه امّت مىشُمرد - اين نظريه غلط را مبنا قرار داده و پيوسته تا به امروز از آن متأثر است . ابن حجر در فتح البارى ( ج 13 ، ص 47 ) مىنويسد : « نظر ابن‌عمر ، ترك جنگ در فتنه بود ؛ هر چند كه آشكار گردد كه يكى از طرفين برحق و ديگرى بر باطل است ! » و اين نظر ، مخالف صريح قرآن است ؛ چرا كه قرآن ، جنگ عليه سركشان را واجب مىداند ! ابن‌كثير در تاريخ خويش ( ج 9 ، ص 8 ، حوادث سال 74 ه ) مىنويسد : « در دوران فتنه هيچ اميرى بر سر كار نيامد ، مگر آنكه پشت سرش نماز خواند و زكات مالش را به او پرداخت ! » او پيوسته با امير بود هر چند كه ستمگر و فاجر مىبود ! ولى او نسبت به امير حق ، اميرالمؤمنين على عليه السلام ، به اين مبناى خود وفادار نماند ؛ زيرا حتى پس از پيروزى در جمل ، حكومت آن حضرت را مشروع نمىدانست و از بيعت با آن حضرت خوددارى كرد و نزد او نرفت ! عبدالله بن عمر ، سعد بن ابىوقاص ، و مغيرة بن شعبه همراه چند تن ديگر وارد شدند . اينان از على عليه السلام سرپيچى كرده بودند چون نزد آن حضرت آمدند - و در حالى كه در جنگ صفين و جمل از شركت با آن حضرت سرپيچى كردند - و از او خواستند كه عطايشان را بدهد ، فرمود : چرا با من در جنگ شركت نكرديد ؟ ! گفتند : عثمان كشته شد و نمىدانيم كه خون او حلال است يا نه ؟ حوادثى پيش آمد و شما از او خواستيد كه توبه كند و او توبه كرد . سپس رفتيد و در قتل او شركت جستيد ؛ و ما نمىدانيم كه شما درست عمل كرده‌ايد يا خطا ؟ در عين حال ، اى اميرالمؤمنين ، ما به فضايل ، پيشينه ( روشن ) و هجرت تو آگاهيم !
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 258 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش