تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
امام عليه السلام در پاسخ فرمود : اما نوزاد چنانچه هنگام به دنيا آمدن گريه كند . . . اما جوايز سلطان تا هنگامى كه اموال مردم غصب نشده باشد حلال است » . « 1 »

درنگ و نگرش

1 - ابن زبير در گفت و گوهايش با امام عليه السلام ديدگاه‌هاى متناقضى از خود ارائه مىداد . گاه به خلاف تمايل باطنى خود به امام عليه السلام پيشنهاد مىكرد كه در مكه بماند . جاى ديگر از اين ظاهرسازى غفلت مىكرد و خواست قلبىاش را بر زبان مىآورد و امام عليه السلام را به رفتن به عراق ترغيب مىكرد ! گاه در يك گفت و گو دچار تناقض مىشد و در آغاز آن ، پيشنهاد بيرون رفتن مىداد و سپس متوجه مىشد و از بيم آنكه به آنچه در دل دارد متهم گردد ، پيشنهاد ماندن را مىداد . گاه نيز از خود بىخود مىشد و از امام عليه السلام درخواست مىكرد كه حضرت او را به خلافت برگزيند ! 2 - همچنين ملاحظه مىشود كه حبّ رياست به اندازه‌اى قلب و فكر پسر زبير را گرفته است كه ميان گودى درّه و بلنداى قلّه ، تفاوتى نمىبيند . فرق بزرگ ميان خود و امام عليه السلام را نديده مىگيرد و خود را - همانند امام عليه السلام - از واليان امر و كسانى كه حق خلافت دارند مىشمرد و مىگويد : « فرزندان مهاجران و واليان امر ما هستيم ، نه آنها ! » حتى حبّ رياست به اندازه‌اى بر عقل او چيره مىشود كه تعادل خود را از دست داده نسبت به حقايق و موازين اشياء - در آنچه ممكن است و ممكن نيست - كور مىگردد و هيچ مانعى نمىبيند كه حتى با حضور امام عليه السلام ، خودش خليفه باشد ؛ و مىگويد : « اگر مىخواهى بمان و كار خلافت را به من بسپار . . . ! » 3 - در همهء اين گفت و گوها مشاهده مىشود كه امام عليه السلام نسبت به ابن زبير با رعايت ادب كامل و اخلاقى عالى رفتار مىكند . با آنكه مىدانست پسر زبير كينهء اهل بيت را به دل دارد ، با او همانند دوستى مخلص راه مىآمد و همانند نصيحتگرى راستگو به گفت و گو
هامش
( 1 ) - ر . ك . حياة الامام الحسين بن على ، ج 3 ، ص 52 به نقل از مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان .