مىپرداخت . با وجود همهء اين خُلق عظيم ، امام عليه السلام در گفت و گوهايش با پسر زبير بر دو موضوع تأكيد داشت :
يكم - حفظ حرمت خانهء خدا و پرهيز از شكستن حرمتش ، آنجا كه فرمود : « پدرم مرا حديث كرد كه قوچى حرمت حرم را مىشكند ؛ و من دوست ندارم كه آن قوچ باشم ! » و فرمود : « به خدا سوگند اگر در يك وجبى بيرون آن كشته شوم ، دوستتر دارم تا آنكه يك وجب درون آن كشته شوم ! » و فرمود : « چنانچه كشته شوم در حالى كه ميان من و حرم دو وجب فاصله باشد نزد من محبوبتر از آن است كه كشته شوم در حالى كه ميان من و حرم يك وجب فاصله است » . و فرمود : « نه ما حرمت حرم را مىشكنيم و نه به وسيله ما شكسته مىشود ؛ و چنانچه من در تلاعفر كشته شوم دوستتر مىدارم از اينكه در حرم به قتل برسم ! » بر خوانندهء دقيق پوشيده نيست كه امام عليه السلام در خلال اين سخنان مىخواهد به پسر زبير تأكيد كند كه مواظب باشد كه او نيز آن قوچ نباشد . اين سخن براى اتمام حجت بود و گرنه امام عليه السلام مىدانست آن كسى كه حرمت خانه خدا را خواهد شكست ، همين پسر زبير است !
دوم - امام عليه السلام تأكيد داشت كه هرگونه ارتباطى ميان خود و پسر زبير را نفى كند ؛ و به روشنى پيداست كه هرگاه احساس مىكرد كسى در اثناى گفت و گو آنها را مىبيند و به سخنانشان گوش فرا مىدهد ، نظرات و پيشنهادهاى ابن زبير را براى آنان آشكار مىفرمود . مثل اينكه فرمود : « اين مرد به من مىگويد : كبوترى از كبوتران حرم باش . . . » و يا اين سخن حضرت كه كاشف از آرزوى ابنزبير است : « بدانيد كه بزرگترين آرزوى اين مرد آن است كه من به عراق بروم . . . » .
4 - همچنين ملاحظه مىشود كه امام عليه السلام به پسر زبير و ديگر كسانى كه سخنش را مىشنوند تأكيد مىورزد كه او بناچار كشته خواهد شد ؛ آنجا كه فرمود : « به خدا سوگند اگر در لانهء جنبندهاى از اين جنبندگان باشم ، مرا بيرون خواهند كشيدتا درباره من به مقصودشان برسند ! به خدا سوگند كه آنان بر من ستم روا مىدارند همان طورى كه يهود درباره شنبه ستم روا داشتند . » همانطور كه با كنايه به محل قتل خويش اشاره كرد و
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 256
مساهمون: الشيخ نجم الدين الطبسي
ص٢٥٦