است كه گفت : « شنيدم كه حسين بن على عليه السلام ، در مكه با عبدالله زبير ايستاده بود . پسر زبير گفت : اى پسر فاطمه نزد من بيا ! امام عليه السلام به سخنان او گوش فرا داد ، سپس با يكديگر به آهستگى صحبت كردند [ به طورى كه ما نمىشنيديم . ] سپس امام به ما نگاه كرد و گفت : آيا مىدانيد پسر زبير چه مىگويد ؟ گفتيم : خدا ما را فدايت گرداند ، نمىدانيم !
فرمود : مىگويد در اين مسجد بمان ، من مردم را برايت جمع مىكنم ! آنگاه حسين عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند ، اگر در يك وجبى بيرون حرم كشته شوم نزد من محبوبتر از آن است كه در يك وجب درونش كشته شوم . به خدا سوگند اگر در لانهء جنبندهاى از اين جنبندگان خزيده باشم ، مرا بيرون خواهند آورد تا نيّت خويش را نسبت به من عملى سازند . به خدا سوگند بر من ستم روا خواهند داشت ، همان گونه كه يهود بر روز شنبه ستم روا داشتند ! » « 1 »
اما ابن قولويه ( ره ) ؛ وى در سندى به نقل از سعيد عقيصا گويد : « حسين بن على عليه السلام و عبدالله زبير با يكديگر خلوت كرده و آهسته سرگرم گفت و گو بودند . آنگاه حسين عليه السلام رو به ما كرد و گفت : او به من مىگويد كه كبوترى از كبوتران حرم باشم ، ولى من چنانچه كشته شوم در حالى كه ميان من و حرم دو وجب فاصله باشد ، دوستتر مىدارم تا آنكه در يك وجبى آن كشته شوم . چنانچه در صحراى طف [ كربلا ] كشته شوم ، دوستتر مىدارم از آنكه در حرم كشته شوم » . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 295 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 546 .
( 2 ) - كامل الزيارات ، ص 72 و به نقل از آن ، بحار ، ج 45 ، ص 85 ، شماره 16 .