و گرنه بايد به ريگزارها و درههاى كوهها پناه ببرى و از شهرى به شهرى به روى تا ببينى كه رأى مردم بر چه تعلق مىگيرد و ميان تو و آن گروه تبهكار چگونه داورى مىشود . » « 1 »
سپس محمد حنفيه از مدينه رهسپار مكه شد تا پيش از آنكه امام عليه السلام به عراق برود با او ديدار كند . « 2 » ماجراى ديدار آن دو در آخرين شبى كه فرداى آن امام حسين عليه السلام مكه را ترك گفت در تاريخ ثبت است .
سيد بن طاووس به روايت از امام صادق عليه السلام گويد : « محمد بن حنفيه در همان شبى كه امام حسين عليه السلام در بامدادش قصد خروج از مكه را داشت نزد آن حضرت رفت و گفت :
برادرم ، كوفيان كسانى هستند كه تو خيانت آنان را نسبت به پدر و برادرت مىشناسى .
بيم آن دارم كه حال تو نيز چون حال گذشتگان باشد . اگر صلاح بدانى كه در همين شهر اقامت كنى ، تو در حرم الهى از همه عزيزتر و بلندمرتبهترى .
امام عليه السلام فرمود : برادرم ، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه ناگهانى مرا در حرم بكشد و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به وسيله او بشكند .
ابن حنفيه گفت : اگر چنين بيمى دارى ، پس به يمن يا جايى ديگر برو ، چرا كه در آنجا از همه مردم والاتر خواهى بود و كس را ياراى دسترسى به تو نيست .
فرمود : درباره گفتههايت خواهم انديشيد .
سحرگاهان حسين عليه السلام به راه افتاد . چون اين خبر به ابن حنفيه رسيد نزد حضرت رفت و افسار شترشرا گرفت و گفت : اى برادر ، مگر قولندادى كه دربارهء آنچه ازتو خواستم بينديشى ؟
فرمود : آرى .
گفت : پس چه چيز تو را با اين شتاب وادار به خروج كرده است ؟
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 20 - 21 .
( 2 ) - در برخى منابع تاريخى آمده است كه حركت محمد حنفيه به مكه براى ديدار با امام عليه السلام ، به دنبال نامهاىبود كه امام عليه السلام براى او به مدينه فرستاد ؛ همان نامهاى كه به دنبال آن شمارى از بنىهاشم به سوى حضرت عليه السلام شتافتند و محمد بن حنفيه نيز از آنان پيروى كرد ( ر . ك . البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 16 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ترجمة الامام الحسين عليه السلام تحقيق محمودى ، ص 204 شماره 256 ) . گرچه برخى معاصران چنين چيزى را منكرند و بر اين باورند كه ابن حنفيه با امام حسين عليه السلام جز در مدينه ديدار نداشته است .