علامه مجلسى در توضيح اين روايت مىنويسد :
1 - مراد امام از اينكه مىفرمايد : « به پيروزى نخواهد رسيد » اين است كه به پيروزى و بهرههاى دنيوى نخواهد رسيد . اين خود نكوهش است ؛ و احتمال هم دارد كه امام عليه السلام آنان را در اين باره آزاد گذاشته باشد ، كه در اين صورت كسانى كه به ايشان نپيوستهاند گناهكار نيستند ! « 1 »
2 - مراد از « به هيچ پيروزىيى نخواهد رسيد » اين است كه در دنيا و يا در آخرت و يا اينكه در هر دوى آنها روى پيروزى و رستگارى را نخواهد ديد .
و اين سخن ، يا توضيح اين است كه ابنحنفيه به اين دليل نپيوست كه فهميد اگر با اين خبرى كه امام عليه السلام دادهاست برود كشته خواهدشد ؛ يا بيان محروميت او از اين سعادت است و يا آنكه او در اين كار عذرى ندارد ؛ زيرا كه امام او و امثال او را از موضوع آگاه كرده است ! « 2 »
اما بايد گفت كه متن ايننامهء شريفه - صرفنظر از حقيقت مقصوداز فتح در آن - « 3 » بدون شك اثبات مىكند كه هركس به امام عليه السلام نپيوندد به پيروزى نخواهدرسيد ؛ خواه معذور باشد يا معذور نباشد . بنابر اين در خود متن دليلى بر اينكه « هر كس به امام عليه السلام نپيوندد معذور نيست و نكوهش مىشود » وجود ندارد . همانطوركه از ظاهر دو توضيح علامه مجلسى « 4 » نيز استفاده مىشود كه هر كس اين نامه به او برسد معذور نيست ؛ چرا كه امام عليه السلام طى آن سرنوشت را تعيين كرده است . اين گذشته از مناقشهاى است كه در سند روايت وجود دارد . « 5 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 42 ، ص 81 ، باب 120 ، حديث 12 .
( 2 ) - همان ، ج 44 ، ص 360 ، باب 37 .
( 3 ) - در جزء اول اين كتاب در مقاله « در پيشگاه شهيد فاتح » درباره معناى اين فتح به تفصيل سخن گفتهايم . همانطور كه در فصلاول اين جزء نيز درهنگام ذكر نامههاى امام درباره اين نامه سخنگفتيم و توضيحداديم .
( 4 ) - بر خوانندگان عزيز و بادقت روشن است كه در توضيح دوم علامه مجلسى در حق محمد حنفيه - ناخواسته - نوعى بىمهرى ديده مىشود . قهرمانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به كام جنگ درمىافكند كجا از مرگ مىهراسد ؟ محمد به امامت حسنين عليهما السلام و امام سجاد معتقد بود و حقشان را مىشناخت و همه عالمان شيعه او را مدح و ثنا مىگويند .
( 5 ) - روشن است كه مقصود از سخن امام عليه السلام « هركس بهمن بپيوندد به شهادت مىرسد » ، حكم اكثريت است ، زيرا كسانى بودند كه به آن حضرت پيوستند و به شهات هم نرسيدند و جان سالم به در بردند ؛ مانند حسن مثنى و ديگران ، اين در صورتى است كه مراد از استشهاد در اينجا كشته شدن در راه خدا باشد . والله العالم .
اين روايت به فرض اينكه بر توبيخ متخلف به ويژه محمد حنفيه دلالت داشته باشد - همانطور كه علامه مجلسى و وحيد بهبهانى برداشت كردهاند - در سندش جاى خدشه است ؛ چرا كه در اين سند مروان بن اسماعيل ديده مىشود كه مهمل است و در كتابهاى رجال هيچ نامى از او ديده نمىشود . همچنين در اين سند حمزة بن حمران شيبانى است كه هيچ كس او را ثقه ندانسته است ، جز اينكه وى از مشايخ ابن عمير و صفوان از اصحاب اجماع است ؛ و گروهى گفتهاند كه اين ناظر بر وثاقت اوست ( تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 374 ) . ولى اين مبنا مخدوش و مردود است ( معجم رجال الحديث ، ج 6 ، ص 266 ) . برخى براى تأييد وثاقت او به راههاى ديگرى روى آوردهاند كه آنها نيز مخدوش است ( ر . ك . قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 28 ) . سيد محمد بن ابىطالب ، صاحب كتاب تسلية المجالس نيز اين روايت را از رسائل كلينى نقل كرده است ولى معلوم نيست كه از چه راهى بدان رسيده است .
شايان ذكر است كه مامقانى رأى وحيد بهبهانى را بر اين مبتنى مىسازد كه نفس نكوهشى كه از اين روايت در حق ابن حنفيه استفاده مىشود ، به خاطر مصلحتى بوده كه امام خود مىدانسته است . مامقانى گويد : امّا تخلف وى از حسين عليه السلام ، شايد به دليل عذر يا مصلحتى بوده است ، و روايتى كه در نكوهش او وارد شده است ( شايد مقصودش همين روايت است ) بر فرض كه صحيح باشد شايد آن نيز به خاطر مصلحتى بوده است . همانطور كه جناب وحيد به اين موضوع توجه داده است . ( تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 115 ) .
مامقانى همچنين پس از بيان پاسخ علامه حلى درباره سؤال سيد مهنا بر اين باور است كه بيمارى ابنحنفيه - اگر راست باشد - هنگام بازگشت اهل بيت به مدينه بوده است ، نه هنگام رفتن حسين عليه السلام ، وى در اينجا شرح مفصلى دارد كه جاى تأمل دارد و مخدوش مىباشد . شايان ذكر است كه وى در اثناى بيان اين شرح ، اين روايت را صحيح تلقى مىكند ( ر . ك . تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 112 ) .