بن خطاب او را به خود نزديك مىكرد و كنارش مىنشست و همراه همه صحابه با او مشورت مىكرد . در پايان عمر چشمانش كمسو شده بود . « 1 »
مىدانيم كه مسروق ، در سال 62 يا 63 هجرى درگذشته است ، بنابر اين مىتوان گفت كه به احتمال بسيار زياد چشمان ابنعباس پيش از سال 62 يا 63 كمسو بوده است ؛ چرا كه موضوع كمسويى چشمان ابنعباس در گفتار مسروق نيز آمده است .
در اينجا روايتى وجود دارد كه از ظاهرش برمىآيد كه چشمان ابنعباس در اوايل سال 61 هجرى ، يعنى پيش از آنكه خبر شهادت امام حسين به مدينه برسد ، كمسو و يا نابينا بوده است . اين روايت را شيخ طوسى در امالى خويش به سندى كه از ابن جبير - راهنماى ابنعباس - به ابنعباس مىرسد نقل مىكند : در خانهام سرگرم استراحت بودم كه ناگهان فرياد بسيار بلندى از خانه امسلمه ، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله ، بلند شد ، من بيرون آمدم و راهنمايم مرا به منزل امسلمه برد . زن و مرد مدينه نيز به آنجا آمدند . چون به او رسيدم گفتم : يا امالمؤمنين چرا فرياد ناله و استغاثه برمىآورى ؟ او پاسخى به من نداد و نزد ديگر زنان بنىهاشم رفت و گفت : اى دختران عبدالمطلب ، مرا يارى و همراهى كنيد و همراهم گريه كنيد . به خدا سوگند كه سرور شما و سرور جوانان بهشت كشته شد . به خدا سوگند كه سبط رسول خدا و دستهگل او به شهادت رسيد !
گفتند : يا امالمؤمنين ، اين را از كجا دانستى ؟ گفت : هم اينك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه پريشان و وحشتزده بود . چون از اين حالتش پرسيدم فرمود : « امروز پسرم حسين با اهل بيتش كشته شد و من آنان را به خاك سپردم و اكنون از كارشان فراغت يافتهام . »
من [ ام سلمه ] برخاستم و در حالى كه هيچ از خود نمىدانستم به خانه رفتم و به جست و جو پرداختم . ناگهان چشمم به تربت حسين افتاد كه جبرئيل از كربلا آورد و گفت كه هرگاه اين خاك تبديل به خون شد پسرت كشته شده است ؛ و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را به من داد و فرمود : اين خاك را درون شيشه بگذار و نزد خويش نگهدار . هنگامى كه
هامش
( 1 ) - اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 272 ؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 191 .