ابنعباس آنچه را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و از اميرالمؤمنين عليه السلام ، درباره شهادت حسين عليه السلام شنيده بود حفظ داشت و مىگفت : هنگام رفتن به صفين در ركاب على عليه السلام بودم ، چون به نينوا ، بر ساحل فرات ، رسيديم با صداى بلند فرمود : اى پسرعباس ، آيا اينجا را مىشناسى ؟ گفتم : يا اميرالمؤمنين ، نه ! فرمود : اگر تو هم مانند من اينجا را مىشناختى از آن نمىگذشتى مگر آنكه چون من مىگريستى !
گويد : سپس آنقدر گريستكه محاسنش خيس شد و اشك بر سينهاش جارى گشت .
ما نيز با او گريستيم ؛ و فرمود : آه ، آه ، مرا با خاندان ابوسفيان چه كار ؟ مرا با خاندان حرب و حزب شيطان و دوستان كفر چه كار ؟ يا اباعبدالله شكيبا باش ، آنچه از آنان به تو مىرسد ، به پدرت نيز رسيده است . » « 1 »
ابن عباس مىگفت : « ما شك نداشتيم كه از ميان شمار فراوان اهل بيت ، حسين بن على عليه السلام در كربلا كشته مىشود ! » « 2 »
بنابراين اين سؤال مطرح است كه چرا ابن عباس از پيوستن به كاروان حسينى و يارى دادن سرور مظلومان و رسيدن به فيض شهادت خوددارى ورزيد ؟
آيا دل بسته زمين شد و پس از عمرى جهاد در راه خدا و يارى حق دنيا را بر آخرت برگزيد ! ؟
كسى كه با سيره ابن عباس آشنا باشد ، حتى فكر چنين پرسشى را هم به خود راه نمىدهد ! مگر ابن عباس همان كسى نيست كه در گفت و گوى نخست خود با امام حسين عليه السلام در مكه در شعبان سال شصت هجرى عرضه داشت : « فدايت شوم اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله گويى مرا به خود مىخوانى و از من اميد يارى دارى ! به خداى يگانه سوگند ، چنانچه با اين شمشير در حضور شما زده شوم تا آنچه را دارم از دست بدهم هنوز يك صدم حق شما را ادا نكردهام . اينك من در حضور شمايم . هر امرى داريد بفرماييد ! »
بنابر اين ، آيا گذشت عمر او را از يارى حسين عليه السلام ناتوان ساخته بود ؟
هامش
( 1 ) - امالى صدوق ، ص 478 ، مجلس 87 ، حديث شماره 5 .
( 2 ) - مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 179 .