است . بلكه از ظاهر آن چنين برمىآيد كه سبب نابينايى وى گريههاى فراوان او در فقدان اميرالمؤمنين على عليه السلام « 1 » ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام بوده است . مفهوم اين سخن اين است كه گريههاى فراوان از اندوه شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام و سپس امام حسن عليه السلام « 2 » و سپس درگذشت امام حسين عليه السلام اندك اندك چشمانش را كمسو كرده بود . ناگفته نماند ابنعباس به خاطر اينكه - با وجود آگاهى بر سرنوشت حضرت و رنجهايى كه مىكشد - با وى همراه نشد و در ركابش بهشهادت نرسيد ، بسيار مىگريست ؛ و اينادعا دلايل تاريخى بسيارى دارد .
نامههاى ابن عباس به يزيد
در برخى كتابهاى تاريخى آمده است كه هنگام فرود آمدن امام حسين عليه السلام در مكه ، يزيد نامهاى به ابن عباس نوشت « 3 » و از وى خواست كه ميان او و امام عليه السلام ميانجيگرى كند و او را از قيام و خروج بر حكومت بنىاميه باز دارد . وى در اين نامه چنان از فريبهاى دنيوى استفاده كرد كه تنها با ضعفهاى نفسانى و معنوى خودش تناسب داشت .
اين منابع مىگويند : سپس ابنعباس به او نوشت : « اما بعد ، نامه ات رسيد و يادآور شده بودى كه حسين و ابنزبير به مكه رفتهاند . اما ابن زبير مردى است كه انديشه و خواست او از ما جداست و در دلش از ما كينه پنهانى دارد و پيوسته مىكوشد آتشى عليه ما روشن شود و از آن سوء استفاده كند ؛ خداوند هيچ گرهى را از كار او نگشايد ! دربارهاش هرطور خواهى رفتار كن .
هامش
( 1 )
- در برخى متون آمده است كه سبب نابينايى او در اواخر عمر ، گريههاى فراوان او بر اميرالمؤمنين ، على عليه السلام بود ( ر . ك . سفينة البحار ، ج 6 ، ص 128 به نقل از حديقة الحكمه ) .
( 2 ) - شايد اين كمسويى چشمان او به سبب گريههاى پيوستهاش بر فقدان اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه پس ازشهادت امام حسن عليه السلام شدت يافت . ابنعباس در اواخر دوران معاويه - و پس از شهادت امام حسن عليه السلام - نزديك به نابينايى بود و همين ضعف شديد بينايى سبب شد كه معاويه از روى تمسخر بگويد : « شما بنىهاشم از ناحيه چشم بيمار مىشويد ! »
( 3 ) - متن نامه را در فصل حركت حكومت مركزى اموى ( زير عنوان حركت حكومت مركزى ) ببينيد .