اما حسين ، هنگامى كه حرم جدش و خانههاى پدرانش را رها كرد و در مكه فرود آمد ، از او سبب اين كار را جويا شدم . او گفت كه كارگزارانت در مدينه با او بدرفتارى كرده سخن ناروا گفتهاند ؛ و او نيز به حرم الهى پناه آورده است . من به زودى درباره آنچه نوشتهاى با او ديدار خواهم كرد و از هيچ نصيحتى كه موجب خاموشى و فرونشستن آتش فتنه باشد و از ريخته شدن خون مردم جلوگيرى شود خوددارى نخواهم كرد . تو نيز در پنهان و آشكار از خدا بترس . مبادا شبى بر تو بگذرد كه بخواهى براى مسلمانى غائله به پا كنى يا دربارهاش ستمى روا دارى و در راهش چاهى حفر كنى كه چاهكن هميشه در چاه است ؛ و چه آرزوهايى كه به گور رفته است . تا مىتوانى به تلاوت قرآن و نشر سنت بپرداز ، پيوسته روزه بدار و نماز به پاى دار ؛ مبادا لهو و باطل دنيا تو را از آنها باز دارد . چرا كه هر چيزى كه به جاى خداوند تو را به خود مشغول سازد زيانآور و فناپذير است و با هر چيزى كه اسباب سفر آخرت را فراهم آورى سودمند و ماندگار است ، والسلام » . « 1 »
مزّى پاسخ ابنعباس را به اختصار اين گونه نقل كرده است : آن گاه عبدالله بن عباس نوشت :
« اميدوارم كه خروج حسين ، به خاطر كارى نباشد كه ناخوشايند تو است . من نيز در آنچه خداوند بدان وسيله ايجاد الفت مىكند و آشوب و فتنه را فرو مىنشاند كوتاهى نمىكنم . » « 2 »
از متن نامه ابنعباس - به فرض درستى اين روايت - پيداست كه پس از ديدار نخست ابنعباس با امام حسين عليه السلام در مكه كه پس از آن وى ( پس از انجام عمره ) به مدينه بازگشت نوشته شده است . همچنين طبق اين نامه ابنعباس پذيرفت كه ميان امام و يزيد ميانجيگرى كند ؛ و باز از همين نامه استفاده مىشود كه ابنعباس روشى نرم و مسالمتآميز را در پيش گرفت و حتى در منع يزيد از ارتكاب ظلم و انجام گناه درشت سخن نگفت .
كسى كه با ابنعباس و دوستى او نسبت به اهل بيت و جرأتى كه در پشتيبانى از آنها داشت و نيز با شدت و قاطعيتى كه در گفت و گوهايش با بنىاميه ، در حمايت از خاندان
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص ، ص 216 .
( 2 ) - تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 492 .