تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
و در اصطلاح - چنان كه در روايات آمده است - به معناى زير مىباشد : 1 - به معناى طلب خير كردن از خداوند ، به اينكه دعا كند و از خداوند بخواهد كارى را كه در پيش دارد برايش خير گرداند و او را در انجامش موفق سازد . 2 - به معناى آنچه را كه خير است پيش آرد ؛ و اين معنا ، به معناى نخست نزديك است . 3 - طلب اراده كردن در آنچه خير است ؛ به اين معنا كه از خداوند بخواهد عزم او را بر آنچه خير است جزم كند . 4 - طلب شناخت آنچه خير در آن است ؛ و اين در عرف متداول است . « 1 » اينك به اصل مسأله باز گرديم . . . بدون شك مقصود امام از استخاره ، معناى متداول امروزى آن يعنى طلب درك آنچه در آن خير است و اينكه امام در پى كشف امرى پنهان به طريق اميد و نه قطع و يقين باشد ، نبود ! « 2 » زيرا اين موضوع با اعتقاد حق به اينكه خداوند علم به گذشته و حال و آينده را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيده است . و همچنين با روايت‌هاى فراوانى كه در باره پيش آمدهاى آينده از آن بزرگواران نقل شده است - و حاكى از علم - آنان به حوادث و رويدادهاى روزگار تا
هامش
( 1 ) - ر . ك . مفتاح الكرامه ، ج 3 ، ص 272 ؛ الحدائق الناظره ، ج 10 ، ص 524 . صاحب جواهر گويد : استخاره دو معنا دارد ؛ نخست آن‌كه از خداوند بخواهد كارى كه اراده انجامش را دارد برايش خير گرداند و دوم آن كه در آنچه برمىگزيند او را موفق و انجامش را براى او ممكن گرداند . شناخت به‌معناى دوم راه‌هايى دارد و ممكن است استخاره كننده پس از انجام نيت به يكى از راه‌هاى زير آن را درك كند : - اينكه اراده انجام كار را در او پديد آورد . - اينكه آنچه را برايش اختيار مىكند بر زبان مشورت شنونده براند . - آن را به وسيله كاغذ ، تسبيح يا قرآن كريم تعيين كند . ( ر . ك . جواهر الكلام ، ج 12 ، ص 162 ) . ( 2 ) - سبزوارى گويد : به نظر مىرسد كه تسبيح ، سنگ ريزه ، مشورت و پديدار شدن اراده و غيره كه در اين اخبار آمده ويژگىاى ندارد . بلكه از باب غالب و نمونه است ، و به مقتضاى اصل ، جواز كشف خير خداوند به هر شكل ممكن است ؛ مادام كه نهى شرعى وارد نشده و عنوان حرام يا مكروه به خود نگرفته باشد . زيرا بر حرمت كشف غيب نه به قطع و يقين بلكه به صورت اميد داشتن ، دليلى وجود ندارد ؛ و رسول خدا صلى الله عليه و آله فال نيك زدن را دوست داشت ولى از فال بد زدن ناراحت مىشد . ( مهذب الاحكام ، ج 9 ، ص 100 ) .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 205 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش