شايان توجه اينكه امام عليه السلام در گفت و گوهايى كه با ابنعباس و ديگران « 1 » داشت ، آنها را تخطئه نكرد ، بلكه نكاتى بر آنها مىافزود كه در محدوده منطق ظاهربينى ناظر بر درستى آنهاست . « 2 »
4 - در پرتو منطق ظاهربينى ، پژوهشگر انديشمند اين سخن امام عليه السلام را كه مىفرمايد :
« گريزى از عراق نيست » ، اين گونه تفسير مىكند كه پافشارى حضرت بر رفتن به عراق به سبب نامههاى اهل كوفه بود . زيرا نامهها حجت را بر امام عليه السلام تمام مىكرد و بر او واجب بود كه خواستشان را اجابت كرده نزد آنان برود . بهويژه پس از آنكه مسلم به حضرت نامه نوشته و گزارش داده بود كه هجده هزار تن ( يا بيشتر ) با او بيعت كردهاند ؛ و از حضرت خواسته بود كه به كوفه بيايد . مؤيد اين واقعيت سخنى است كه از امام عليه السلام در گفتوگويى با ابنعباس نقل شده است : « اينها نامه و فرستادگان اهل كوفه هستند و بر من واجب است كه خواستشان را اجابت كنم ؛ و نزد خداوند - سبحانه و تعالى - بر من حجت دارند . » « 3 »
اما در پرتو منطق ژرفانديشانه ، سخن امام عليه السلام را كه مىفرمايد : « گريزى از عراق نيست » ، آن هم با وجود آگاهى بر اين كه كوفيان او و يارانش را خواهند كشت - و تصريحات چندين باره امام عليه السلام - بايد اين گونه تفسير شود كه امام عليه السلام همچنين مىدانست عراق قربانگاه انتخابى و ميدان رويداد سرنوشتساز ، رويداد « پيروزى با شهادت است . » واقعهاى كه همه دستاوردهايش تا روز رستخيز به سود اسلام ناب محمدى و اهل بيت عليهم السلام است . زيرا در آن روز ، شيعيان در عراق از هر جاى ديگرى بيشتر بودند و عراق از نظر تبليغى و روحى ، مثل شام در چنبرهء سلطه امويانقرار نداشت . بلكه عراق آن روز آمادگى داشت كه از حادثه عظيم عاشورا متأثر و در پرتو انوارش دگرگون شود و از اين رو جايگاهى مناسب براى قربانگاهى اختيارى بود .
هامش
( 1 )
- مانند عبدالرحمن مخزومى ، عمرو بن لوذان و محمد حنفيه .
( 2 ) - امام عليه السلام در يك گفتوگوى ديگر كه پس از آن انجام شد ، به ابنعباس فرمود : « بهخدا سوگند من مىدانم كه تو خيرخواه و دلسوزى » . آن حضرت به عمربن عبدالرحمن كه همين پيشنهاد را داد فرمود : « به خدا سوگند من مىدانم كه تو خيرخواهانه آمدهاى و خردمندانه سخن مىگويى » . به عمرو بن لوذان نيز كه درست همين نظر را داد فرمود : « اى عبداللّه ، قضيه بر من پوشيده نيست . ليكن خداوند دركار خويش مغلوب نمىشود ! » .
( 3 ) - معالى السبطين ، ج 1 ، ص 151 .