مؤيد اين تفسير اين است كه امام عليه السلام حتى پس از منتفى شدن عملى حجت اهل كوفه بر وى ، پس از تنها گذاردن مسلم كه تنها ماند و تنها جنگيد تا كشته شد ، بازهم بر رفتن به كوفه پافشارى مىكرد .
5 - در اين گفتوگو ، ابنعباس خطاب به امام عليه السلام گفت : « . . . تو مىدانى كه كوفه شهرى است كه پدرت در آنجا كشته شد ؛ برادرت را ترور كردند و در حالى كه با پسر عمويت بيعت كرده بودند او را كشتند ! . . . » بدون شك مراد از پسر عموى امام عليه السلام ، مسلم بن عقيل است و از همين رو اين روايت از نوادر به شمار مىرود ، چرا كه خبر قتل مسلم پس از خروج از مكه و در يكى از منزلگاههاى راه ( زرود ) به امام عليه السلام رسيد . شايد اين عبارت به طور عمد و يا از روى فراموشى در اين روايت گنجانده شده باشد ، خدا بهتر مىداند .
قضيه درباره اين سخن ابن عباس كه به امام عليه السلام گفت : « از خدا بترس و ملازم اين حرم باش . . . » نيز همين گونه است . زيرا كه اين سخن آميخته با بىادبى است و بسيار بعيد است كه چنين سخنى از ابنعباس با آن عرفانى كه نسبت به مقام اهل بيت و به ويژه مقام امام حسين عليه السلام داشت صادر شده باشد .
6 - اين سخن امام عليه السلام را كه مىفرمايد : « كشته شدن در عراق را از كشته شدن در مكه دوستتر مىدارم . . . » ؛ مىتوان بر پافشارى آن حضرت بر پرهيز از كشته شدن در مكه به منظور حفظ حرمت خانه خدا حمل كرد . همچنين همانطور كه پيش از اين گفتيم ، بر حقيقت علم آن حضرت بر اين كه عراق برترين سرزمين براى قتلگاه انتخابى است حمل كرد ؛ و نيز به اين دليل كه حادثه قتل وى در سرزمين عراق ، دست كم از نظر تبليغى به طور كامل به سود او خواهد بود و دشمن نمىتواند شهادت او را در پرده ابهام و فراموشى قرار دهد و آن هدفهايى را كه امام عليه السلام از اين شهادت دنبال مىكرد پنهان سازد ؛ اهدافى كه ژرفاى ضمير مردم را تكان خواهد داد و آنها را در راستاى مسيرى كه امام حسين عليه السلام خود مىخواست به حركت درخواهد آورد . حال آنكه چنانچه امام عليه السلام به طور پنهانى يا آشكارا در مكه ترور مىشد ، براى دشمن اين امكان وجود داشت كه آن را در پرده ابهام قرار دهد و از مسؤوليت آن شانه خالى كند . حتى از نفس همين حادثه به سود خودش استفاده تبليغاتى كند . به اين ترتيب كه قاتلى را - كه خودشان وادار به قتل
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 203
مساهمون: الشيخ نجم الدين الطبسي
ص٢٠٣