پارهاى مذاكرات لازم باشد در باغ گلستان قدم مىزنند .
چون موقع صرف غذا مىرسد يعنى بين يازده و نيم و ظهر شاه به خواندن روزنامهء فرانسه كه اعتماد السلطنه مترجم مخصوص او آنها را ترجمه مىكند گوش مىدهد و اعتماد السلطنه كه مردى فوق العاده زيرك است و نبض شاه را نيز كاملا در دست دارد در اين ترجمه به خوبى اقتضاى مزاج اعليحضرت را رعايت مىنمايد و مطلب را طورى به قالب ترجمه مىريزد كه مورد پسند شاه واقع شود ، آن وقت شاه قاهقاه مىخندد اما وقتى كه با مطالب خطرناكى دست به گريبان مىشود و در بيان آنها به اشكال برمىخورد من بيچاره را به زحمت مىاندازد و شاه در آن باب از من توضيحاتى مىخواهد .
بعد از آن كه غذا تمام شد و غليون صرف شد درباريان سلام مىكنند و بيرون مىروند و شاه با عملهء خلوت كه شغل عمدهشان تهيهء وسايل تفريح خاطر ملوكانه است به صحبت مشغول مىشود و بقيهء روز به غير از اوقات كار و استراحت به همين شكل مىگذرد .
12 نوامبر - 18 ربيع الاول
اندرون در قسمت شمالى قصر است و من تاكنون چندبار داخل آن شدهام ، گاهى از در نارنجستان كه مخصوص رفتوآمد شاه است گاهى نيز از در معمولى كه از راه خيابان در اندرون به در الماسيه منتهى مىشود . اين در اخير كه نيز به اندرون راه دارد هيچوقت باز نيست و اين كه آن را به اين اسم موسوم ساختهاند به علت آيينههاى كوچكى است كه روى آن كار گذاشتهاند و از دور مثل الماس مىدرخشد .
هر وقت كه از در نارنجستان داخل شوم به دستور شاه و در اين صورت خواجهسرايى به امر او مرا تا اندرون هدايت مىكند ولى اگر از اندرون مرا براى عيادت مريضى بخواهند از در خارج مىروم تا به حياطى كه خواجهسرايان در آنجا منزل دارند مىرسم و پيش آغاباشى كه سياهى بلندبالا و لاغراندامى حبشى است مىروم . جناب اعتماد الحرم اگر هم هميشه همراه من همهجا نيايد اقلا مرا تا درى كه در آخر دالانى است هدايت مىكند و آنجا به خواجهسرايان مخصوص خانمى كه بايد به عيادت او بروم تحويلم مىدهد و من از درى كه فورا از عقب به روى ما بسته مىشود داخل حياط