كه اين سيره را برگزيده باشد ، از زمرهء گروهى كه در خرابى دنيا ونسل مىكوشند كنارهگيرى جسته است ، وهر كس كه در درياى شهوات غوطهور نيست جز اين نتوان كرد ، وما اگر چه در عالم قياس با سقراط سزاوار نام فلسفه نيستيم ، ليكن در مقابل كساني كه شيوهء ايشان فلسفه نيست حق آن را داريم كه اين نام را جهت خود بخواهيم .
چون ذيل مطلب به اينجا كشيد لازم مىدانيم كه كلمهاى چند نيز براي فايدهء دوستداران وطالبان علم در باب سيرت فلسفي بيان كنيم پس گوييم : مطلبي كه در اين مقاله غرض توضيح آن است ، مبتنى بر أصولي است كه آنها را در كتب ديگر خود بيان كردهايم ، وبراي آنكه مقاله به درازا نكشد خواننده را به آن كتب حواله مىدهيم ، مثل كتاب علم الهى وطب روحاني وتأليف ديگر ما در « ملامت كساني كه به ادعاى فلسفه عمر را در تحصيل زوائد هندسه مىگذرانند » ، وكتابي به نام شرف صناعت كيميا . مخصوصا كسى كه بخواهد كاملا به مقصود ما در اين مقاله پى ببرد از مراجعه به كتاب طب روحاني بىنياز نخواهد بود وأصولي كه ما در اينجا فروع كلام خود را در باب سيرت فلسفي بر آن مىنشانيم مأخوذ از همان كتاب است به قرار ذيل :
1 ) هر كس را پس از مرگ حالي است خوش يا ناگوار ، نظير حالي كه أو قبل از تفرقهء ميان جسم وجان داشته .
2 ) كمال مطلوبى كه در پى آن موجود شده وبه سمت آن رهسپاريم تحصيل لذات جسماني نيست ، بلكه طلب علم وبه كار داشتن عدل است تا بدين وسيله از اين عالم رهايى يافته به عالمي ديگر كه مرگ وألم را در ساحت آن راهى نيست هدايت شويم .
3 ) خواهش نفس سركش وطبع حريص ما را به دنبال لذات آنى
السيرة الفلسفية ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٩٢