زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گويند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت وبقاى نسل است ونتيجهء عمل به آن ، جز خرابى عالم وفناى مردم نخواهد بود . جواب اين مقولة را گوييم :
آنچه در باب سيرت سقراط روايت كردهاند درست است ، وروش أو در زندگانى همچنان بوده است كه ايشان گويند ، ليكن از اين حكيم سيرى ديگر منقول است كه دشمنان بعمد از ذكر آنها خوددارى نمودهاند ، تا مجال طعن در أو ، ودر ما بر ايشان وسيع شود .
سيرى كه از سقراط منقول افتاد ، روشى است كه آن حكيم از ابتداى امر تا مدتي طويل از عمر خود بر آن مىرفته ، ليكن بعدها از غالب آنها عدول كرده ، چنانكه در موقع مرگ چند تن دختر « 2 » داشته ، ودر اين قسمت از زندگانى به جنگ دشمن رفته ودر مجالس عيش ونوش حضور يافته واز خوردن لذيذ أطعمه به غير از گوشت بهره برداشته وحتى كمي شراب نيز نوشيده است ، واين مراتب پيش كساني كه به استقصاى اخبار اعتنايى دارند معلوم ومشهور است .
چون سقراط در قسمت أول از عمر خويش دلباختهء فلسفه بوده وبه تحصيل آن عشق مىورزيده ، زماني را كه بايستى صرف شهوات ولذات شود نيز در اين راه گذاشته ، ويكباره خود را فداى اين منظور كرده وچون طبعا نيز به اين سمت كشيده مىشده در كساني كه در فلسفه بسزا نمىنگريستهاند واشيائى پست را بر آن رجحان مىنهاده به نظر خوارى ديده است ، واين مسأله بديهي است كه هر كس در ابتداى طلب منظورى بر اثر كثرت شوق وشدت ميل راه افراط مىرود ، ومخالفان را دشمن مىدارد وچون به مقصود خويش دست مىيابد وپاى طلب أو بر مقامي
هامش
( 2 ) قفطى ( ص 203 ) گويد كه از سقراط سه پسر ماند . - حاشيهء ناشر متن عربى .