اوّل : اين كه لازم مىآيد مردم قادر بر فعل و ترك معاصى نباشند ، چه آن اثر جسد است ونمىتواند منشأ خير شود ، پس مردم مجبور بر شر خواهند بود ، و كسى مستحقّ ملامت نخواهد بود ، و حال اين كه مىبينيم عُقَلا ملامت مىكنند اهل شرّ و معصيت را .
دوّم : اين كه مىبينيم عُقَلا مستحسن مىشمارند تضرّع به بارى تعالى وعبادت او را ، و اينها فعل روح است كه آن نور است ، ونور به زعم ايشان پروردگار است ، پس چگونه تضرّع به خود مىكند واستعانت از خود مىجويد ؟
سوّم : اين كه لازم مىآيد جايز نباشد كه احدى به ديگرى بگويد : احسنت يا أسأت ، زيرا كه حاكم به اين يا نور خواهد بود يا ظلمت ، چه بنا بر زعم ايشان ديگر چيزى نيست ، پس مادح وممدوح وذامّ ومذموم يكى خواهد بود ، و اين باطل است ، علاوه بر اين كه ظلمت مجبور خواهد بود ، ديگر گفتن أسأت بر او صحيح نخواهد بود ، و حال اين كه به بديهه ء عقل جايز است گفتن اين دو كلام .
چهارم : اين كه ايشان حكم مىكنند كه نور پروردگار است ، و بنا بر اين بايد فعل او اقوى ومحكمتر از ظلمت باشد ، و حال اين كه مقتضاى قول ايشان چنين نيست ، زيرا كه ابدان به زعم ايشان از ظلمت است ، و آن چه مىبينيم ومشاهده مىكنيم و به آن حكم به قدرت وعلم پروردگار مىكنيم همان ابدان مختلفه است و اشجار وثمار وطيور ودوابّ ، وروحى را كه مىگويند ما نمىبينيم ، پس بنا بر اين بايد ظلمت إله قادر وحكيم وعليم بوده باشد ، پس قوله ( عليه السّلام ) « فمن صوّر » مبتدا بود و « يجب أن يكون » خبر آن ، و « كلّ شيء » عطف خواهد بود بر « هذا الخلق » .
پنجم : اين كه آن چه را مىگويند كه نور اسير ظلمت ومحبوس آن شد منافى ربوبيّت نور است ، چه اسر وحبس مستلزم عجز ونقص است ، و آن چه را ادّعا كرده اند كه در قيامت نور بر ظلمت غالب خواهد شد با آن كه فايده اى در دفع فساد ندارد دعوايى است خالى از دليل ، ونيز بايد نور بىكاره باشد ، چه از اسير محبوس چه برمىآيد ؟ و اگر گويند : آن نيز خلقى وتدبيرى دارد ، پس اسير نخواهد بود ، چه عقل حكم مىكند كه خالق مدبّر بايد مطلق العنان وعزيز باشد ، پس بنا بر قول ايشان كه اسير است لازم مىآيد ايشان را كه آن چه از احسان و خير در عالم يافت مىشود از فعل ظلمت باشد .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٧١