وثالثاً : تو هر ظنّى را حجّت كردى ، پس هر ظنّى را كه دليل ظنّى بر آن باشد چگونه مىگيرى ؟
اگر گويى : هر گاه دليل ظنّى منع كند از عمل به ظنّى هر دو ظن باقى نمىماند ، بلكه تعارض مىكنند ، و هر كدام اقوى باشد باقى مىماند .
گوييم : اين از غرايب سخنها است ، آيا هر گاه سه نفر عالم عادل در پيش تو شهادت دهند كه ما ديديم فلان مرد با فلان زن جمع شده بود و زنا مىكرد ، وكالميل في المكحلة ديديم ، تو ظن به زناى آنها هم نمىرسانى كه شارع فرموده است : به سه شاهد در زنا عمل مكن ؟ و اگر چنين بود لوث در قسامه چه معنى داشت .
و همچنين آن چه فقهاء در مواضع عديده گفته اند : علم شرط است وظن معتبر نيست ، بايد ظنّ مرتفع شود ، و بايد تو بعد از آن كه گذشتن عمر طبيعى را شرط بدانى در غايب هر گز ظنّ به وفات آن نداشته باشى ، بلكه هميشه يا علم به حيات يا علم به موت آن داشته باشى ، و آيه ء نبأ را كه ملاحظه كنى هر گز از خبر فاسق ظنّ هم نرسانى ، و آن كه شهرت را حجّت نمىداند از هيچ شهرتى ظنّ به هم نرساند ، وبالجمله فساد اين سخن اظهر من الشمس وأبين من الأمس است .
و اگر مراد احتمال سوّم باشد ، يعنى حجيّت هر ظنّى كه دليل بخصوصه بر حجيّت آن نباشد حجّت نباشد ، زيرا كه آيات بسيار و اخبار بىشمار واجماعات منقوله بر عدم حجيّت ظنّ صريح است ، هم چنان كه در كتاب اساس ومناهج الاحكام آنها را نقل كرده ايم ، و اينها دليل ظنّى هستند بر عدم حجيّت كلّ ظن ، خرج عن تحتها ما خرج بالدليل العلمي ، فيبقى الباقى .
اگر گويى : از اينها ظن حاصل نمىشود .
گوييم : چگونه شد كه در غير اينجا از يك اجماع منقول ، يا شهرت ، يا يك آيه ، يا يك خبر ، يا قول يك نفر كه التأسيس أولى من التأكيد ظن هم مىرسانى و حكم مىفرمايى ، و اين همه آيات و اخبار واجماعات منقوله وشهرت عظيمه مفيد ظنّ از براى تو نيست بدون مانع وسبب ، إنّ هذا لشيء عجاب .
اگر گويى : مانع از حصول ظن از اينها همين دليل حجيّت كلّ ظنّ است .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٣١٥