جسده » . يعنى : هيچ از جسد او كرم نشد وقبول كرم هم نكرد ، بعد از آن مىفرمايد : « و هكذا يصنع الله عزّ وجلّ بجميع من يبتليه من أنبيائه وأوليائه المكرّمين ( عليهم السّلام ) » ( 1 ) وحديث صدوق در نزد ارباب حديث به اعتبار اقرب است از حديث عليّ بن ابراهيم . پس مىگوييم : آن چه در سؤال قلمى شده كه آيا نقص انبياء در اعضاء يا معيوب بودن به جهت عارضه جايز است يا نه ؟ مىگوييم : نقص يا چيزى است كه [ موجب ] تنفّر مردم وتنفّر طباع از ايشان مىشود يا نه ، اگر از بابت اوّل باشد جايز نيست ، و در ايّوب كرم افتادن ومتعفّن شدن ثابت نيست . و اگر غير از اين نقص باشد جايز است چنان كه حضرت رسول ( صلَّى الله عليه وآله ) فرمود : « البلاء موكَّل بالأنبياء ، ثمّ بالأولياء ، ثمّ بالأمثل فالامثل في درجات العلى » ( 2 ) وثابت است كه ثناياى مباركه ء خاتم انبياء واشرف كائنات جعلنا الله فداه در جنگ احد شكسته شدند . وبالجمله مطلق عيوب بدنيّه وآفات جسمانيّه نرسيدن به انبياء وائمّه دليلى تام ندارد ، بلكه مخالف است با آن چه در قرآن و احاديث متواتره ء بالمعنى رسيده است . وامّا عيوبى كه موجب نفرت طباع باشد پس موافق قواعد شيعه واحاديثى كه رسيده ظاهر آن است كه انبياء وائمّه از آنها بريء باشند ، و در احاديث چيزى كه دلالت بر وقوع امثال اين عيوب كند در ايشان نيست ، مگر آن چه در قصّه ء ايّوب رسيده ، و آن را هم دانستيد ثابت نيست ومعارض دارد . و ليكن سخنى ديگر هم در اينجا هست ، و آن اين است كه آن چه موافق قواعد شيعه است آن است كه چون چنين امراضى موجب دورى مردم از او مىشود وغرض بعثت و نصب امام رغبت مردم به ايشان ومنتفع شدن از ايشان است پس بايد از آنها خالى باشند ، ومىتوانيم بگوييم : لازم اين است كه در اوّل امر كه هنوز اثبات نبوّت او نشده واو تبليغ احكام رسالت نكرده بايد چنين باشد ، امّا بعد از آن به چه دليل قطعى بايد حكم به عدم
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص١٢٠
هامش
( 1 ) بحار 12 / 348 .
( 2 ) به كافى 2 / 252 259 رجوع شود .