تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

و ليكن كورى را هم داخل اين عاهات گرفتن منافى است با آن چه در صريح قرآن است كه چشمهاى حضرت يعقوب سفيد شد ، و آن چه در اخبار رسيده كه حضرت شعيب آن قدر گريست كه دو چشم او كور شد ، خدا چشم او را بينا كرد ، ثانياً گريه كرد تا كور شد ، باز خداوند عالم او را بينا كرد ، ثالثاً گريه كرد تا كور شد ، وحى به او شد كه اى شعيب تا كى گريه مىكنى ؟ اگر گريه ء تو از شوق بهشت است ، بهشت از براى تو آماده است ، و اگر از خوف جهنّم است ، جهنّم بر تو حرام است ، عرض كرد كه : نه از شوق بهشت است ، و نه از خوف جهنّم ، بلكه از دوستى تو واشتياق به ملاقات تو است ، خطاب رسيد كه : « اذن لا خدمتك كليمى » حال كه تو چنين هستى من كليم خود موسى بن عمران را به خدمت كارى تو مأمور مىنمايم ، پس چندين سال چوب شبانى به دست حضرت كليم داد واو را به شبانى شعيب امر فرمود . وعلاوه بر اين كه كورى وعرج معلوم نيست كه باعث نفرت خلق شود ، بلى آن چه را كه گفته اند در امراضى كه موجب نفرت خلق مىشود على الظاهر منافات دارد با قواعد شيعه ، بلكه با احاديثى كه وارد شده كه امام خوشبوتر از مشك مىباشد و همچنين اوصافى ديگر . وامّا آن چه در خصوص حضرت ايّوب رسيده ، در تفسير على بن ابراهيم قمى كه از حضرت صادق ( عليه السّلام ) روايت كرده در قصّه ء ايّوب كه « فقال » يعنى شيطان گفت : سلَّطني على بدنه فسلطه على بدنه ما خلا عقله وعينيه ، فنفخ فيه ابليس ، فصار قرحة واحدة من قرنه إلى قدمه ، فبقى في ذلك دهراً طويلًا يحمد الله ويشكره حتّى وقع في بدنه الدود ، فكانت تخرج من بدنه فيردّها فيقول لها ارجعى إلى موضعك الَّذي خلقك الله منه ، ونتن حتّى اخرجه اهل القرية من القرية » ( 1 ) . تا آخر حديث ، پس صحت اين حديث معلوم نيست . زيرا كه معارض است با آن چه صدوق در كتاب خصال از حضرت صادق ( عليه السّلام ) روايت نموده : « إنّ ايّوب مع جميع ما ابتلى به لم ينتن له الجثّة ، ولا قبحت له صورة ، ولا خرجت منه مدّة من دم ولا قيح ، ولا استقذره احد رآه ، ولا استوحش منه احد شاهده ، ولا تدوّد شيء من

هامش
( 1 ) بحار 12 / 342 .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 119 | ملا أحمد النراقي