تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

و همچنين دالّ بر اين مطلب است بعضى از قواعد حكماء در ترتيب صدور وقاعده ء امكان اشرف . ونيز دلالت مىكند قاعده ء مسلَّمه ء ميان فلاسفه ء اسلام كه نور محمّدى ( صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ) مشترك ميان وجوب وامكان است . ومؤيّد اين مطلب است آيه ء مباركه ء ( فكان قاب قوسين او ادنى ) . ( 1 ) وبالجمله ظاهر اين است كه اين مطلب نيز از اخبار و آيات وقواعد ظاهر باشد . پس مقتضاى آن چه گفته شد در مقام اوّل اين است كه حضرت بارى تعالى اشرف از پيغمبر ما ( صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ) خلق نكرده ونخواهد كرد ، ومقتضاى آن چه در مقام ثانى بيان شد اين است كه در سلسله ء ممكنات خلقى افضل واشرف از آن جناب ممكن نيست ، و بنا بر اين عدم تعلَّق قدرت به افضل از او نه از قصور قدرت خواهد بود ، بلكه از عدم امكان طرف قبول خواهد بود ، چنانچه در مقدّمه مذكور شد ، پس نخواهيم گفت : خدا قادر بر خلق افضل از او نيست زيرا كه توصيف خدا به عجز جايز نيست بلكه معنى قدرت اقتدار بر امرى است كه از شأن آن قبول مقدور باشد ، و معنى عجز عدم اقتدار بر آن است ، بلكه مىگوييم : افضل از آن ممكن نيست وقابل نشأه ء وجود نيست ، چنانچه حضرت امير مؤمنان در صحيحه ء سابقه به آن اشاره فرمودند ، در حديث دنيا وبيضه . و بنا بر اين از خلق نشدن افضل از آن جناب نقصى در فيّاضيّت فيّاض مطلق لازم نمىآيد ، زيرا كه اشرف از او ممكن نيست . بر فرض اگر هم تسليم كنيم كه عقلًا افضل از او ممكن است باز هم از خلق نشدن افضل نقصى در فيض وارد نيست ، چه آن كه مقتضاى فيض مطلق آن است كه هر چيزى را خلق كند وفيض وجود را به او برساند به مقتضاى حكمت وعلم به اصلح ، و ما از كجا دانيم كه خلق كردن افضل از آن جناب مقتضاى حكمت ومصلحت الهيّه بوده ، چنانچه وجودات متجدّده ء حادثه هر يك فيضى هستند ومسبوق به عدم هستند ، و هيچ موجب نقص فيض در زمان سابق نمىشوند .

هامش
( 1 ) نجم : 9 .