تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
را ترجمه نمودم به انشاء لزوم ردّ نمودن ثمن ( 1 ) پيش از مثمن ، نه به معنى
شرح
( 1 ) مخفى نماند كه انشاء لزوم رد ثمن ، غير از انشاء اصل انتقال است . بلكه أولا بايد انشاء انتقال بشود ، تا انشاء لزوم ردّ فعلى به او طارى شود و بعد از انشاء ، لزوم ردّ هم اين قدر ثابت مىشود كه لازم واجب است ردّ نمودن بالفعل . و منتهاى او [ آن ] اين است كه اگر تخلَّف شود و ردّ فعلى به عمل نيايد ، حرمت حاصل مىشود و معصيت صادر مىگردد ، نه اين كه موجب بطلان عقد مىشود . و حصول انتقال با اصل عقد لازم نمىگيرد كه اصل عقد را به معنى لزوم ردّ بالفعل كرد . پس بايد اسلمتك از براى انشاء انتقال كرد ثمن را به شرط ردّ او بالفعل در مجلس عقد ، در مقابل مثمن به شرط تسليم او [ آن ] بعد از يك ماه . و بعد از آن كه ردّ بالفعل شرط انتقال شد ، اگر ردّ بالفعل حاصل نشود شرط انتقال به عمل نيامده و مشروط بدون شرط حاصل نمىگردد . و بنا بر آن چه در مجمع البحرين و غير آن ذكر كرده‌اند كه سلم بمعنى اعطاء كردنست ، پس اسلام بمعنى اعطاء مىشود و در اعطاء و عطاء لازم نيست فعل جوارح خارجيه ، مثل رد كردن ثمن با دست مثلا در مجلس عقد ، بلكه آنها بمعنى دادن است يعنى مال نمودن و منتقل كردن مثلا اگر كسى با مصالحه يا هبه يا غير آن ، مالى به ديگرى منتقل شرعى نمايد ، مىگويند كه فلان كس فلان مال را به فلان عطا نمود و داد . و ردّ كردن با دست لزوم ندارد . پس معنى لغوى اسلام كه بمعنى اعطاء است ، اينجا مأخوذ است با قصد انشاء . و مراد انشاء ردّ كردن عين خارجى نيست كه بگويند تا صيغه تمام نشود ، اين نخواهد شد . زيرا كه بدون صيغه ردّ ثمن واجب نمىشود بلكه مراد انتقال كردن عين خارجى است كه دخل به جوارح و اعضاء خارجيه ندارد و ردّ كردن با جوارح خارجى و نحو آن ، شرط حصول انتقال است كه بدون ردّ بالفعل در مجلس انتقال حاصل نخواهد شد پس لفظ أسلمتك در معنى حقيقى خودش است خارج از آن نشده كه من باب « اذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات متعيّن » تاويل بإنشاء لزوم ردّ نموده فتامّل . شرح .