دينارا فى منّ من سمن معهود إلى شهر » .
يعنى : لازم نمودم ( 1 ) بر خودم پيش تسليم نمودن يك دينار را به تو ، و منتقل نمودم ( 2 ) آن دينار را به تو ، در فروختن تو يك من روغن معهود را به من در عوض او [ آن ] ، كه تا بعد از يك ماه تسليم من نمائى .
پس بايع فورا بگويد : قبلت اسلامك إليّ دينارا فى منّ من سمن معهود إلى شهر » .
يعنى : قبول نمودم لازم نمودن ترا بر خودت ، پيش تسليم نمودن يك دينار را و منتقل نمودن تو آن دينار را به من ، در فروختن من به تو يك من روغن معهود را ، كه تا يك ماه تسليم تو نمايم . پس فروختم به اين قسم .
و بايد هر دو بدانند ( 3 ) كه مدّت مزبوره ، مدّت انتقال مبيع است به مشترى ، يا مدّت ردّ كردن مبيع است به وى . زيرا كه مسأله خالى از خلاف نيست . اگر چه اظهر در نظر ، ثانى است . بلكه از فضلاء . عصر در كتاب خود ، دعوى ضرورت فرموده است .
پس انتقال ثمن و مثمن هر دو در حين جريان صيغه است . و لكن ردّ كردن مثمن ، بايد در آخر آن مدّت معيّنه باشد . و از اين جهت « أسلمت »
شرح
( 1 ) و اعتبار معنى الزام در اينجا ، خالى از اشكال نيست چنانچه خواهد آمد . شرح
( 2 ) عطف كردن اين فقره در اينجا ، وجه ندارد بنا بر تقرير مصنّف كه بعد از اين خواهد كرد . زيرا كه خودش معنى صيغه را معنى اوّل قرار داده كه معطوف عليه بوده باشد .
پس ارادهء معنى دويّم نيز مستلزم استعمال در معنيين مىباشد
( 3 ) و اين دانستن از براى آن لازم است كه در مسألهء فروعيّه كه مختلف فيها شد ، بايد اختلاف دانسته شود تا يك طرف اختيار كرده شود از براى تقليد يا اجتهاد ، كه عمل صحيح باشد . شرح