مماكسه ، يعنى سخت گرفتن و دقّت نمودن در وى [ آن ] معتبر است .
و ثمن و مثمن هر دو ركن است . پس به سبب تعلَّق گرفتن به اعيان نه به منافع ، از اجاره فرق مىيابد و به سبب مماكسه از مصالحه و هبه و مانند آنها ، فرق مىيابد . و به سبب آن كه عوضين ركن هستند ، از نكاح ( 1 ) فرق مىيابد بلكه از صلح ( 2 ) و هبه ( 3 ) و مانند آنها نيز ، از اين جهت فرق مىيابد .
و معنى انشاء ، ايجاد مصداق معنى صيغه ( 4 ) است در حين تنطَّق به آن
شرح
( 1 ) كه صداق در او [ آن ] شرط نيست . شرح
( 2 ) زيرا كه يك قسم صلح . صلح حطيطه [ معناى حطيطه در باب هبه ص 263 ضمن پاورقى شماره 3 خواهد آمد - مصحّح ] است كه معاوضه ندارد .
( 3 ) كه يك قسم هبه ، هبه بدون شرط عوض است . شرح
( 4 ) بدان كه معنى صيغه معنى تركيبى ذهنى است موجود در ذهن در طبق الفاظ ظاهريه و اين معنى را مصداق خارجى ( مىباشد خ ل ) ما وراء مفهوم ذهنى ندارد بلكه آن چه مصداق دارد معنى مصدرى منسبك از مفهوم صيغه است كه بيع اين چيز در مقابل آن چيز باشد يعنى حصول ملكيت مبيع براى مشترى و ثمن براى بايع كه معنى اين حصول انتقال است كه معنى بيع است . و مقصود از گفتن هيئت تركيبه صيغه و اراده معنى تركيبى آن در ذهن ايجاد و انشاء مصداق خارجى بيع كه مفهومش انتقال و مبادله است مىباشد و مصداق خارجى اين از اعراض است و از موضوعات و اعيان خارجيه نيست زيرا كه مصداق مفهوم بيع كه مفهوم انتقال است ، عبارت است از حصول ملكيت مبيع براى مشترى مثلا و اين ملكيت عرضى است طارى به آن عين ، حاصل به سبب تنطَّق به اين صيغه و اراده معنى تركيبى آن پس قصد انشاء اين است كه قبل از گفتن بعت مثلا ، در نظر داشته باشد كه من اين صيغه را كه مىخوانم و معنى آن را قصد مىكنم مقصود اين است كه با اين لفظ و اين معنى مبادله و انتقال در خارج موجود بشود ، نه اين كه در ضمن لفظ بعت قصد كند كه مصداق اين بيع را كه نقل عين خاص است ، به مشترى با همين صيغه ايجاد كردم و اين را به لفظ بعث قرار دهد