تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
و بايد دانست كه : ثمن و مثمن هر دو مىشود كه قريه باشند « 1 » و يا دكَّان و كاروانسرا و مأكولات و طلا و نقره . و مىشود كه متغاير باشند ، مثل اين كه هزار تومان پول را بفروشد به قريهء معيّنه و بگويد : فروختم به تو اين پول معيّن را به اين قريهء معيّنه . و بايد معنى بيع ( 1 ) و ساير اجزاء صيغه را بفهمند و قصد انشاء بكنند و فرق در ميانه بيع و ساير نواقل شرعيّه بگذارند ، و فرق به اين قسم مىشود كه بيع متعلَّق به اعيان مىشود ، نه به منافع . يعنى مثمن بايد عين باشد و امّا ثمن ، پس منافع نيز مىشود ، مثل اين كه بفروشد قريهء را به سكناى ده سالهء كاروانسرائى يا عمارتى و يا اجرت ده سالهء يك شخصى . و
شرح
عكس آن است و اصل ، عكس را لازم گرفته از آن جهت اسم لازم را گفته ملزوم را خواسته‌اند تا حقيقت عرفيه پيدا نموده . شرح ( 1 ) بدان كه بيع در لغت به معنى مبادله مالى است به مالى يعنى گذاشتن اين مال بدل آن مال و مال اوّل هم بايد عين باشد نه منافع اگر چه آن عين كلَّا در ذمّه باشد و لكن بايد وقت وجود خارجى از جمله موجودات در اعيان باشد و معنى مماكسه دقّت است مثلا صبره مجهول المقدار گندم را با مصالحه ، نقل مىتوان نمود و با بيع نمىتوان فروخت ، بايد كه تعيين مقدار شود . و مشهور است كه مصالحه جهالت بردار است و لكن در اين كلام اشكال است و آن چه در نظر حقير اقوى است به اين است كه در چيزى كه تعيين او [ آن ] يا متعذّر است يا متعسّر مثل حصّهء وارثى از ما ملك شخصى نقيرا و قطميرا حتى الوتد فى الجدار مصالحه جارى مىشود و بيع جارى نمىشود و همين قدر فرق است لا غير و در صورت امكان تعيين ، بايد معيّن شود مثل بيع و اجاره خصوصا بنا به قول شيخ ( ره ) كه مصالحه عقد مستقلّ نيست بلكه در مورد بيع ، بيع است و در مورد اجاره اجاره و در مورد هبه هبه و هكذا و بر تقرير استقلال چنانچه مشهور است ، مفيد فائده سائر عقود است فتامّل . شرح« 1 » البته اين فرض در صورتى است كه قريه مالك خاصى داشته باشد .