و با جملهء اسميّه نيز جايز است مثل : « علىّ عهد الله ان أتصدّق دينارا فى سبيل الله » .
يعنى : بر ذمّه من است عهد با خداوند كه تصدّق كنم يك باجاوقلو [ دينار ] در راه خدا .
دويّم : معلَّق مثل « عاهدت الله على ان اتصدّق دينارا ان جاء فلان من السّفر صحيحا » .
يعنى : عهد كردم با خداوند بر اين كه تصدّق كنم باجاوقلو [ دينار ] اگر فلان شخص ، از سفر با صحّت مراجعت نمايد . پانزدهم از ايقاعات : قضا ( 1 ) است .
و آن وظيفه هر شخصى نيست ، بلكه مختصّ به معصوم عليه السّلام است ( 2 ) و هر كس سواى او متصدّى قضا شود ، به حكم آيات و أخبار ، طاغوت و شقى و فاسق است . و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به شريح قاضى ( 3 )
شرح
( 1 ) بدان كه قضا را تا ده معنى ذكر كردهاند چنانچه در أنوار نعمانيّه تفصيل داده شده و مراد در اين جا حكم شرعى جزئى است در مقام ترافع در واقعهء شخصيّه ما بين متداعيين حقيقتا يا حكما بر سبيل انشاء و اين مقابل فتوى است كه حكم شرعى كلَّى است در غير مقام ترافع در وقايع كليّه نسبت بجميع مردم بر سبيل إخبار . شرح
( 2 ) يعنى بالذّات و إلَّا ( با خ ل ) نيابت براى غير معصوم هم اين وظيفه را دارد چنانچه مصنّف اشاره خواهد كرد . شرح
( 3 ) شريح قاضى را تا دويست سال عمر ذكر كردهاند ، پير سگى بود بد طينت و تا شصت سال قضاوت از براى او ذكر كردهاند در كوفه از عصر عثمان و قبل از آن هم قاضى بوده و در عهد حضرت أمير عليه السلام و بعد از او باز قضاوت داشت و أمير عليه السلام خواست كه او را عزل فرمايد مردمان كوفه تمكين ندادند كه اين منصوب