و ضمّ « هى طالق طلقة ، هى طالق مرّة » اگر طلاق اوّل باشد ( 1 ) و مرّتين اگر دوّم و ثلاثا اگر سيّم باشد ، ضرور [ ى ] نيست و لكن أولى است . و همچنين است « على كتاب الله و سنّة رسوله صلَّى الله عليه و إله » .
پس بعد از ضمّ اينها چنين بگويد :
« زينب زوجة موكَّلى احمد طالق هى طالق طلقة هى طالق مرّة على كتاب الله و سنّة رسوله صلَّى الله عليه و آله » .
يعنى : زينب زوجهء موكَّل من احمد رها است از قيد نكاح او . و آن زينب رها است رها بودنى و رها است يك دفعه . و اين طلاق واقع است بر موافقت قرآن خداوند و طريقهء پيغمبر او .
و مشهور و منصور در ما بين فقهاء اماميّه اين است كه « هى مطلَّقة و طلَّقت فلانة » جايز نيست ( 2 ) و حال آن كه ثانى در اكثر عقود اصل بود و گويا سرّ
شرح
( 1 ) و جايز است گفتن هي طالق طلقة هي طالق مرّة در صورت بودن اين طلاق طلاق دويّمى زن ، كه مثلا شوهرش يك دفعه طلاق داده بعد از آن نيز او را آورده و حالا مىخواهد طلاق بدهد و همچنين در طلاق سيّمى و لازم نيست كه در اوّلى بايد طالق مرة و در ثاني مرّتين و در ثالث ثلاث مرّات گفته شود فتأمّل . شرح
( 2 ) وجه عدم جواز هي مطلَّقة اين است كه در شريعت صيغه طلاق جمله اسميّه بلفظ طالق واقع شده است و غير آن محلّ شك است پس اعتبار نمىشود . و از اينجا وجه عدم كفايت طلَّقتك هم واضح مىشود و قوله : و گويا سرّ ترجيح جمله اسميّه در اينجا آه ، ناظر است به اصل صيغه كه أنت طالق بوده باشد نه بلفظ هى مطلَّقة ، بلكه مقصودش به قرينه آخر كلام اينست كه چرا قرار در اينجا به صيغه أنت طالق مثلا شد .
نه به صيغه طلَّقتك با وجود اصل در عقود و ايقاعات فعل ماضى است نه جملة اسميّه . شرح