نباشد احوط آن است كه هم مجتهد جامع الشرائط با غبطه طلاق بگويد و هم پدر و جدّ اگر زنده باشند اگر چه اقوى اين است كه طلاق با جدّ و پدر است نه با مجتهد و امّا مجنون ادوارى ، پس در حال افاقه اش طلاق در دست خودش است و در حال جنون وى اشكال است .
اظهر نيز همان است . ( 1 ) پس از براى احدى ( 2 ) در هيچ حال تطليق زوجهء
شرح
( 1 ) يعنى مثل مجنون اطباقى كه طلاق مىتواند بدهد ولىّ او كه أب و جدّ او است خواه جنونش متّصل به صغر او باشد يا نه . شرح
( 2 ) قوله پس از براى احدى آه ، يعنى هيچ كس غير از پدر و جدّ او از جانب أو طلاق نمىتواند بدهد و ادوار جمع دور است ، يعنى جنون او دوران دارد كه گاهى مىگيرد و گاهى نمىگيرد پس جنون دور مىكند بمعنى اين كه مىآيد و مىرود بخلاف جنون اطباقى بكسر الهمزة من اطبق جنونه عمرهاى استوعبه كه تمام عمر او را فرا گرفته باشد مثلا و جنون ادوارى [ را ] اقسام است مثل اين كه يك روز مىگيرد و يك روز ترك مىكند و يا اين كه يك روز مىگيرد و دو روز ترك مىكند و هكذا . يا اين كه اوّل هر ماه مىگيرد يا آخر هر ماه مىگيرد و ما بقى را ترك مىكند و اين هم اقسام است به اعتبار گرفتن يك روز يا زياده از آن كما قال الشاعر .من سر هر ماه سه روز اى صنم
لا جرم بايد كه ديوانه شومآرى ( بين خ ل ) كه امروز اوّل سه روزه است .
روز پيروز است ( نى خ ل ) فيروزه است و اطباقى هم اقسام دارد اينها همه از جهت كمّ است و از جهت كيف هم مختلف هستند مثل اين كه يكى لا يعقل صرف مىشود كه لباس خود را مىكند و عريان راه مىرود و شعور به آن ندارد و يكى اعقل ( اعقلتر خ ل ) از آن است مثل اين كه ساترى بر عورتين خود آويخته و ساير بدن او عريان است و ديگرى لباس هم مىپوشد و لكن با حالت على حده و هكذا فالجنون فنون الحديث شجون كما و كيفا فتأمّل . شرح